تبليغاتX
سرزمین اهورایی من

سرزمین اهورایی من

تو اگر در تپش باغ خدا را دیدی * همتی کن و بگو ماهی ها * حوضشان بی آب است

اعتراض محمدرضا شجريان در روز پاياني كنسرت همايون شجريان

تا زبان فارسي هست موسيقي هم هست




اعتماد - قطع دوباره برق در روز چهارم كنسرت همايون شجريان و گروه دستان سبب شد نام بي بديل آواز ايران يكي از شديد ترين اعتراض هاي چند سال اخير را درباره بروز مشكل بر سر اجراي برنامه هاي موسيقي در كشور بيان كند. شامگاه دوشنبه درحالي كه تماشاگران وارد تالار بزرگ كشور مي شدند تا به تماشاي آخرين و چهارمين اجراي همايون شجريان با گروه دستان بنشينند برق تالار به مانند روز سوم اجرا قطع شد اما اين بار سيستم برق اضطراري هم دچار مشكل شده بود و در نتيجه تالار بزرگ كشور در تاريكي كامل فرو رفت. در اين لحظات تنها منبع روشنايي تالار نور گوشي هاي همراه مردم بود. تداوم قطع برق باعث شد فضاي عجيبي در تالار ايجاد شود. عده يي از تماشاگران شروع به خواندن تصنيف هاي مورد علاقه شان كردند. گروهي «مرغ سحر» مي خواندند و گروهي ديگر تصنيف «اي ايران » و البته زمزمه هاي اعتراض به برگزاركنندگان نيز از سوي بعضي از تماشاگران آغاز شد كه اتفاقات پيش آمده را نتيجه ناهماهنگي هاي برگزاركنندگان مي دانستند. اين در حالي است كه به گفته مدير روابط عمومي اين كنسرت «موسسه دل آواز بعد از قطع برق در روز سوم كنسرت از مديران تالار خواسته بود هماهنگي هاي لازم را با مسوولان برق منطقه براي عدم قطع برق در زمان اجرا انجام دهند. گويا نامه نگاري هايي هم انجام شد و به طور شفاهي به مديران تالار قول داده شده بود كه در ساعت برگزاري برنامه برق منطقه قطع نخواهد شد.»تمامي اين اتفاقات مصادف شد با روزي كه همايون شجريان و گروه دستان ميزبان ميهمانان ويژه خود بودند. محمدرضا شجريان براي بار دوم شامگاه دوشنبه به تماشاي كار فرزند خود نشست. علاوه بر او حسين عليزاده ، محمدرضا درويشي، بيژن كامكار، سالار عقيلي، محمد سرير و مجيد درخشاني از ديگر ميهمانان ويژه همايون شجريان و گروه دستان محسوب مي شدند. با تاخيري يك ساعته برق اضطراري تالار وصل شد اما پيش از روي صحنه رفتن گروه، اين محمدرضا شجريان بود كه با چهره يي برافروخته روي صحنه رفت و با زباني تند و صريح نسبت به شرايط موجود اعتراض كرد. مرد آواز ايران گفت:« دست يكايك شما را مي بوسم. شما مردمي كه اين گونه رفتارها را تحمل مي كنيد، رفتارهايي كه به نظرم جز شيطنت چيزي نيست.» او ادامه داد: «بايد از وزارت كشور كه صاحبخانه است پرسيد چرا برق چنين تالاري در چنين شرايطي قطع مي شود؟، اما مشكل اينجاست كه هيچ كس پاسخگوي ما نيست.» اعتراض محمدرضا شجريان كه به بهانه قطع برق آغاز شده بود در ادامه سياست هاي فرهنگي را هم در بر گرفت. او سخنان خود را با خواندن يك بيت از سعدي ادامه داد: «از دشمنان برند شكايت به دوستان، چون دوست دشمن است شكايت كجا بريم.» شجريان خاطرنشان كرد: «كساني كه فكر مي كنند مي توانند جلوي اين برنامه ها و اين جمع شدن ها را بگيرند، سخت در اشتباهند. تا زماني كه زبان فارسي هست، موسيقي فارسي هم هست و هيچ كس نمي تواند جلوي زبان و موسيقي ما را بگيرد.» استاد آواز ايران در پايان سخنانش گفت: «اعصاب بچه هاي ما را خرد كردند اما بايد تحمل مان بيش از اينها باشد تا بتوانيم در كنار هم زندگي كنيم.» بعد از سخنان محمدرضا شجريان گروه روي صحنه آمد. پيش از شروع اجرا حميد متبسم نوازنده و آهنگساز گروه از حمايت هاي محمدرضا شجريان تشكر كرد و توضيح داد چون در روز سوم اجرا به دليل قطع برق و شرايط نور اضطراري نتوانسته اند از بخش اول كنسرت تصويربرداري كنند امروز تصميم دارند ابتدا بخش دوم را اجرا كنند تا اجراي بخش اول بماند براي بعد از وصل برق. اينچنين بود كه در آخرين روز اجرا گروه دستان برنامه خود را با ساخته هاي سعيد فرج پوري آغاز كرد. در ميانه هاي اجراي بخش اول بود كه برق منطقه وصل شد و باز هم به مانند روز سوم در اين هنگام به خاطر جايگزين شدن برق عادي به جاي برق اضطراري براي چند لحظه وسايل و ابزار صدا از كار افتاد و بعد از يك وقفه گروه با بازگشت به چند ميزان قبل، كار خود را ادامه داد. اما نكته ويژه اين اجرا حضور محمدرضا شجريان روي صحنه براي اجراي قطعه درخواستي «مرغ سحر» بود. در پايان بخش دوم برنامه همايون شجريان از پدر دعوت كرد كه روي صحنه برود و به همراه هم تصنيف مرغ سحر را اجرا كردند. بعد از اتفاقات دوشنبه شب، ديروز همايون شجريان و گروه دستان با انتشار بيانيه يي از تماشاگراني كه در اجرا هاي سوم و چهارم گروه حضور داشتند عذرخواهي كردند. در اين بيانيه آمده است: «دوستان، همراهان و مهربانان عزيزي كه يكشنبه و دوشنبه شب در كنسرت حضور داشتيد: از اينكه به خاطر قطعي بي برنامه برق كه در نيمه اول كنسرت رخ داد، سختي كشيديد، پوزش مي خواهيم. مي دانيد كه كنترل اين بي برنامگي از حوزه اختيارات ما و برگزاركنندگان خارج بود. علي ايحال بابت تاخير در شروع برنامه، گرماي سالن، عدم پخش تصوير از نمايشگر ها و كيفيت نامناسب نور صحنه در بخش اول اجرا پوزش مي خواهيم و از شكيبايي شما سپاسگزاريم. اميد است كه بخش دوم كنسرت جبران كمبودها را كرده باشد.» عمده كنسرت هاي بزرگ كه در اين روز ها برگزار شد به دليل عدم وجود تالار هاي حرفه يي و تخصصي در حوزه موسيقي با مشكلات زيادي در حوزه صدابرداري، ديد و آسايش تماشاگران و گروه اجرايي روبه رو بودند. براي تكميل شدن مجموعه ضعف ها پديده قطع برق كم بود كه آن هم اضافه شد.
+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم شهریور 1387ساعت 1:27  توسط خالق  | 

داشتم خبرهای المپیک رو می خوندم که این خبر خوشحال کننده رو دیدم:
معرفی کاروان ایران به عنوان دارندگان خوش رنگ ترین لباس در المپیک


(عصرایران- در اولین روز اعلام بهترین های کاروان های ورزشکار حاضر در مسابقات المپیک 2008 چین، تیم ملی جمهوری اسلامی ایران به عنوان دارنده خوش رنگ ترین لباس در میان دیگر حاضرین معرفی شد.

به گزارش روزنامه "چاینا دیلی" چاپ چین، ورزشکاران ایران با ترکیب لباس های رسمی سبز کم رنگ و سفید، ترکیبی از رنگ های صلح و پویندگی را به تن کرده بودند.)

البته من فکر می کنم رنگ مدالهاشون مهمتر از رنگ لباساشون باشه

ولی متأسفانه یه خبر دیگه هم جایی دیگه خوندم که آدم واقعا می مونه که چی بگه:

علم‌الهدي(امام جمعه مشهد): متاسفم از اینکه یک زن پرچمدار ایران در المپیک است!



(وي با اشاره به برگزاري مراسم ويژه المپيك در چين اظهار داشت: متأسفانه در اين مراسم يكي از بانوان ورزشكار جلودار حركت گروه ورزشكاران بوده و اين مخالف اصول اسلام و نظام و شعارهاي دولت و ارزش‌هاي انقلاب است.

امام جمعه مشهد (نماینده ولی فقیه) با اشاره به جايگاه زن در اسلام گفت: جلودار قرار دادن زنان در اين مراسم‌ها به معناي اين است كه دنيا بداند ما به دنبال اشاعه فرهنگ علوي نيستيم.
وي با بيان اينكه اين حركت ضد‌ارزشي بود، گفت: همانگونه كه قبلا هم در خطبه‌هاي نماز جمعه مشهد گفته شد، شركت بانوان در مسابقات بين‌المللي و نمايش آنان در كشورهاي بيگانه مخالف اصول اسلامي است و امروز متأسفانه نه تنها زنان به اين مسابقات اعزام مي‌شوند بلكه ‌آنان به عنوان جلودار حركت ورزشكاران انتخاب مي‌شوند.)
لینک خبر

ولی این خبر سه نکته مهم داره:
1) چرا چنین شخصی (امام جمعه یک شهر بزرگ مثل مشهد) این طرز فکر رو داره؟
2) امام جمعه یک شهر رو چه کسی منصوب می کنه؟
3) فکر می کنید از این جور آدما با این عقاید، چندتاشون رو تو ایران داریم؟

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم مرداد 1387ساعت 3:1  توسط خالق  | 



همه ما تا حالا چندین مرتبه این عکس رو دیدیم (البته فقط قسمت پائین این عکس، یعنی از آقای سید احمد خمینی به پائین، و چند نفر دیگه هم که در این عکس دیده می شوند همیشه سانسور شدند)

نفر سمت راست گوشه، ابوالحسن بنی صدر است. او که با 11 میلیون رای نخستین رئیس جمهور ایران شده بود، با جمله تاریخی آیت الله خمینی در 25 خرداد 60:" 35 میلیون نفر بگویند بله، من میگویم نه." کنار زده شد. 7 تن از مشاورانش اعدام شدند، هزاران تن از هوادارنش به زندان رفتند و خودش رهسپار تبعید شد.


درست بالای سر آقای خمینی، مرد روحانی با عمامه سفید آیت الله لاهوتی است. او که از زندانیان با سابقه قبل از انقلاب به همراه منتظری و طالقانی بود، بعد از پیروزی انقلاب از سرسخت ترین هواداران رئیس جمهور بنی صدر، به شمار میرفت. به فاصله 2 ماه پس از کنار زدن بنی صدر توسط لاجوردی به زندان اوین برده شد و اعدام شد. جمله معروف او خطاب به سران حزب جمهوری(آقایان بهشتی،خامنه ای و رفسنجانی) این بود: "مردم انقلاب نکردند تا من وشما بر آنها حکومت کنیم . اگر قرار بود با چماق و زورگویی بتوانند حکومت کنند قبل از شما آریامهر بود.حاکمیت تک حزبی است که صدای پای فاشیزم را به گوش میرساند. وای به حال آن انقلابی که 8 درصد به 80 درصد حکومت کنند. اگر زور میتوانست آدم را جای خودش بنشاند، پیش از شما زورمند تر از شما بودند. شما جز اینکه خفقان ایجاد کنید و برای مردم مشکل درست کنید کار دیگری نمیکنید."( روزنامه انقلاب اسلامی، ۲۲ فروردین ۱۳۶۰- انقلاب اسلامی، ۸آذر ۱۳۵۹)


نفرایستاده میان آیت الله مطهری و لاهوتی، صادق قطب زاده است. او که به همراه ابراهیم یزدی و بنی صدر راه انقلاب را در پاریس هموار کرده بود، 24 شهریور 1361، به اتهام توطئه انفجار جماران، زندانی و اعدام شد. آیت الله منتظری بعدها در خاطراتش نوشت:"بعدا شنيدم آقاي حاج احمد آقا در زندان سراغ آقاي قطب زاده رفته و به او گفته است شما مصلحتا اين مطالب را بگوييد و اقرار كنيد و بعد امام شمارا عفو ميكنند، ولي او را اعدام كردند. بعدها از طريق موثقي شنيدم كه جريان ريختن مواد منفجره در چاه نزديك محل سكونت مرحوم امام بكلي جعلي است و واقعيت نداشته است."(خاطرات آیت الله منتظری،ج۱،ص۴۸۵)


قطب زاده دردادگاه پرسيده بود:"روشنفکران و روحانيانی که بنيادگذار انقلاب بودند کجا هستند؟ آيا حتی يک تن از آنها در کاری هست؟ اينها که امروز بر کارند در جريان انقلاب چه می کردند؟"(ایستاده بر آرمان،ص ۲۷)


 آن که در کنار بنی صدر ایستاده، صادق طباطبایی است. سخنگوی دولت مهندس بازرگان بود. بعد به بازرگان پشت کرد و به صف حکومتی ها پیوست.در سال 61 به دلیل قاچاق 3.75 پوند تریاک توسط پلیس آلمان دستگیر و در دادگاه دوسلدورف به 3 سال زندان محکوم شد.( پس از بحران،خاطرات هاشمی رفسنجانی،صص ۳۵۹،۴۱۱،۴۱۹) با پادرمیانی وزیرخارجه آلمان و مصونیت سیاسی به عنوان عنصر نامطلوب از آن کشور اخراج شد. او همچنان به حمایت از جمهوری اسلامی ادامه میدهد.


منبع نقل قول ها : کتاب ایستاده بر آرمان، روایت فروپاشی یک انقلاب، علی غریب، انتشارات انقلاب اسلامی، دی ماه 85


+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم مرداد 1387ساعت 1:43  توسط خالق  | 

خب الحمد الله چهارساعتی برقمان می رود و  چه خوش نشسته ایم که برقمان بیشتر نمی رود! و چقدر هر روز فشار زندگی بر دوشمان است. اصلا زندگی شده است یک بار، که وزنش زیاد است. حالا برای هرکسی یک وزنی دارد و گرده های نحیف مردم این مرز و بوم را به سختی انداخته. چقدر شانه خم شده می بینیم این روزها، که نمی کشند زیر فشار روز افزون مسایل و مشکلات اقتصادی! اینقدر فشار هست که دیگر چه فرقی می کند ساعاتی که قرار است سر بر بالش بگذاریم، زیر باد کولر باشد در این گرمای شدید و یا اینکه چراغی روشن باشد!

توان از کف دادن های مردم هم میهنم را از ابتدای سال هر روز ه می بینم. صبورند که گاز ندارند، صبورند که برقشان جیره بندی می شود و آبشان با فاضلاب مخلوط می گردد ، صبورند که دم نمی زنند. تنها با اندک لبخندی زهر آمارهای در هم ریخته و نا صحیح دولتیان را جواب می دهند که چقدر صبورند و …!

مگر حقوق اساسیشان چه بوده است. حق بهره مندی از مسکن مناسب، حداقل از خوراک، بهداشت و بهره وری از تحصیل!

مسکن که چنین است و چنان و هر روز سقفش بر سر اجاره نشین ها کوتاه می شود و فشار ش بیشتر! خوراک هم که آنقدر معلوم است که از گرانی گوجه فرنگی اش لطیفه ها ساخته اند. بهداشت هم که خدا نکند دراین وانفسا سلامتی از کف دهی که خدمات نامناسب بیمارستان های دولتی چنین است و پزشکان خصوصی نیز حق ویزیتشان چنان است. رسما بابت یک فقره رجوع به پزشک متخصص بالای ۱۲ هزار تومان می پردازند و تازه می گویند خدمات پزشکی ارزان است!  تحصیل هم که نمادی شده از بی عدالتی و نداشتن فرصت های برابر که اگر قرار باشد سالیانه دو یا سه میلیون به مدسه فرزندان پرداخت، دیگر چه می ماند و …! این حقوق اولیه مان است که شاخص توسعه انسانی است و چقدر در حال تغییر است! راست می گویند مردم، که در زمان جنگ هم فشار بدین حد بر دوششان نبوده!

حالا چه انتظاری است که بیایند و بگویند چرا گاز ندارند؟ یا چرا برقمان می رود؟ نیروگاه هایمان نمی کشد و از مدار خارج می شود در این اوضاع، و می گویند بارندگی کم است و در بخش برق آبی مشکل داریم! تاسیساتمان پاسخگو نیست و نمی کشد و ما برنامه ریزی نداریم ! کما اینکه در گاز هم نکشیدیم و برنامه نداشتیم.  و چقدر راحت قصور برنامه نداشته مان را به گردن طبیعت خاموش می اندازیم. یکبار سرمای بالا، یکبار بارندگی کم و خدا می داند بارهای بعد سراغ چه می رویم؟! خدا وکیلی اگر نیروگاه هسته ای هم داشته باشیم چه کسی تضمین می کند که نشود مثل همین هایی که از جنس دیگرش داریم؟ اصلا مگر قرار نیست هسته بیاید تا ما منور شویم و برقمان را از ان بگیریم؟ خب پس چرا آمدن آن انرژی اینچنین فشار آورده که تحریممان می کنند و نمی توانیم نیروگاه های موجودمان را هم نگاه داریم؟ اصلا آیا حق مسلم ماست که برق داشته باشیم یا انرژی هسته ای؟ مگر قرار نبود آن حق مسلم برای رسیدن به این حق مسلم تر زندگی در دوران مدرن باشد؟ حالا نقض غرض شده است اساسی!

آقایانی که قرار است روزی جام زهری بنوشند و بپذیرند توقف تعلیق را، لااقل روزی به این بیاندیشند که همه چیزشان را نگرفته باشند، اعتماد مردم میهنشان را از دست نداده باشند، و حداقل چیزی  در این معامله بر سر حقوق کسب کنند! اخبار که پر شده از مانورها و تهدیدهای اسراییلی و آمریکایی و اروپایی! اصلا شاید خیلی ما مهم هستیم و اقتدارمان چنین حکم می کند!

اما آخر به چه کارمان می آید حقوقی که اصلی ترین، انسانی ترین و پایه ای ترین حقوقمان را از ما سلب می کند!

به راستی حق مسلم ما چیست؟؟؟

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم تیر 1387ساعت 5:0  توسط خالق  | 

تقریبا یک سال به انتخابات  آتی ریاست جمهوری باقی  مانده است و مردم توقعات و نظرات خود را به طرق مختلف به گوش مسئولان میرسانند.  در این نظر سنجی که در دو قسمت تهیه شده است شما میتوانید یک گزینه در هر یک را انتخاب نمائید.

نظر سنجی اول نشانگر خواسته مردم  از دولت میباشد. مردم از رئیس جمهور  آینده خود چه چیزی را انتظار دارند؟ 

در نظر سنجی دوم افرادی  که احتمال کاندید شدن آنها و یا افراد همسو با تفکرات آنها بیستر است  در لیست قرار داده شده است

برای شرکت در این نظر سنجی بر روی لینک زیر کلیک کنید

نظرنسجی انتخابات ریاست جمهوری در ایران

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم تیر 1387ساعت 4:25  توسط خالق  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387ساعت 3:17  توسط خالق  | 

برنامه روزانه ملتهای مختلف به شرح زير اعلام می شود :

امريکا : 8 ساعت کار ، 8 ساعت استراحت ، 2 ساعت ماندن در ترافيک ، 2 ساعت تفريح ناسالم  ، 2 ساعت تماشای تلويزيون ، 2 ساعت کار با اينترنت

فرانسه : 8 ساعت کار ، 6 ساعت استراحت ، 2 ساعت قدم زدن در خيابان ، 4 ساعت کتاب خواندن ، 2 ساعت حرف زدن عليه تلويزيون ، 2 ساعت خنديدن

ايتاليا : 4 ساعت کار ، 8 ساعت خواب ، 4 ساعت غذا خوردن ، 6 ساعت حرف زدن ، 2 ساعت خيابان گردی

 

آلمان : 8 ساعت کار ، 8 ساعت خواب ، 2 ساعت اضافه کار ، 2 ساعت تماشای مسابقات تلويزِيونی ، 2 ساعت مطالعه ، 2 ساعت فکر کردن به خودکشی

کوبا : 8 ساعت کار ، 8 ساعت تفريح ، 4 ساعت خواب ، 4 ساعت گوش کردن به سخنرانی کاسترو

عربستان سعودی : 8 ساعت تفريح همراه با کار ، 6 ساعت تفريح همراه با خريد در خيابان ، 10 ساعت خواب

مصر : 4 ساعت کار ، 8 ساعت خواب ، 8 ساعت کشيدن قليان ، 2 ساعت گوش کردن به ام کلثوم ، 2 ساعت حرف زدن در مورد گذشته 

هندوستان : 8 ساعت جستجوی کار ، 6 ساعت خواب ، 6 ساعت تماشای فيلم ، 2 ساعت جستجو برای محل خواب ، 2 ساعت برای رد شدن از خيابان

پاکستان : 4 ساعت کار غير مجاز ، 8 ساعت خواب در حين کودتا ، 8 ساعت اعتراض عليه کودتا ، 4 ساعت فرا ر از دست پليس

ايران : 8 ساعت خواب ، 8 ساعت استراحت ، 2 ساعت حرکت در ترافيک ، 1 ساعت کار  ،3 ساعت بحث در مورد گذران اوقات فراغت ، 2 ساعت بحث در مورد فلسفه و سياست
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387ساعت 3:55  توسط خالق  | 

" آب نداریم - برق نداریم - گاز هم جدا "
و دیگر هیچ ....

عصر ايران -
پيش از اينکه بحران قطعي مکرر برق گريبان مردم را بگيرد وزير نيرو ، به گونه ايي ديگر سخن گفت امروز طور ديگر!

به گزارش عصرایران ، پرويز فتاح سال گذشته در سفر به اروميه گفته بود: اراده دولت براي توسعه صادرات انرژي برق به کشور هاي همسايه جدي است چرا که نسبت به صادرات نفت و گاز ، ارزش افزود بالاتري دارد.

او همچنين از تفاهم نامه جديد ايران و ترکيه خبر داده و گفته بود: مطابق اين تفاهم نامه ، حدود شش هزار مگاوات برق به اين کشور از طريق استان آذربايجان غربي "صادر" مي شود که در سال اول ترکيه خواهان هزار مگاوات برق است . (و این در حالی است که در صورت راه اندازی نیروگاه اتمی بوشهر فقط 1000 مگا وات برق وارد شبکه سراسری می شود که تنها 500 مگا وات آن به مصرف استان بوشهر می رسد)

اما امروز که سوء مديريت انرژي در کشور ، قطعي هاي روزانه برق را باعث و صداي اعتراض مردم را بلند کرده است ، وزير نيرو ، که تا ديروز از صادرات برق و ارزش افزوده آن و عزم دولت از اين عرصه سخن مي گفت ، با فراموش کردن همه گفته هاي خويش چنين گفت که ايران اصلاً صادرات يکسويه برق ندارد و درست به همان ميزان صادرات ، واردات برق داريم و تراز صادرات برق و واردات در حد صفر است و ... .

او که قبلاً از ارزش افزوده بالاي برق و سودي که از اين رهگذر نصيب کشور مي شود سخن گفته بود ، اکنون مي گويد :با کشور هايي که با آنها برق را رد و بدل ميکنيم ,هيچ تبادل پولي نداريم .

فتاح که سال گذشته تفاهم نامه همکاري بين ايران و ترکيه براي "صدور" برق را به عنوان دستاورد وزارت نيرو به رخ رسانه ها کشيده بود، اينک ، آن سخن را نيز فراموش کرده و مدعي است : ما به ترکيه صادرات نداريم ، فقط برق ترکمنستان را به ترکيه "ترانزيت" مي کنیم!

مقايسه سخنان اخير وزير نيرو که واحد مرکزي خبر آن را گزارش کرده ، با ادعاهاي سال گذشته وي که در روزنامه رسالت چاپ شده است، نشان ميدهد عدم احترام به شعور مردم ،در قاموس برخي مسوولان ، جايگاه ويژه اي دارد!

فتاح، تا ديروز دم از صادرات برق و موفقيت هاي وزارتخانه اش در اين باب و اين که چه سودي نصيب کشور مي شود مي زند ولي امروز که مردم به استناد همان حرفها مي گويند "وقتي خودمان نياز داريم ، صادرات چرا؟!" به راحتي پاسخ مي دهد که ما صادرات نداريم ! همه چيز در حد صفر است و پولی هم ردو بدل نمي شود؟

به راستي چگونه است وقتي سخن از فعاليت هاي يک وزارتخانه مي شود ، وزير در تبيين شاهکارهاي وزارتخانه اش دم از صادرات مي زند و با افتخار از تفاهم نامه صدور برق به ترکيه سخن مي گويد ولي وقتي بحران برق فراگير مي شود ، آن همه ادعاهاي صادراتي را "صفر" مي نامد و حتي "صادرات" برق به ترکيه را نيز به " ترانزيت" تقليل مي دهد؟! صادرات کجا و ترانزیت کجا؟!

اين تناقضات يعني چه آقاي فتاح؟!

اگر نمي دانيد، بدانيد که در عصر رسانه ، حتي اگر حافظه ها را هم ناديده بگيريم ، چيزي به نام "آرشيو" وجود دارد که مي تواند به راحتي چند کليک ، تناقضات گفتاري را آشکار کند و نقاب از چهره مسوولاني بردارد که با مردم روراست نيستند.

اما گذشته از اظهارات متناقض وزير درباره صادرات برق ، توجيهات جديد او در باب قطعي هاي مکرر برق نيز بسيار نا اميد کننده است و در واقع اعترافي به بي تدبيري وزارت نيروست .

به خبر زير که واحد مرکزي خبر ، امروزآن را منتشر کرده است دقت کنيد:
" وزير نيرو گفت: به مردم کشورمان اطمينان مي دهيم که تمام صنعت برق امسال براي جلوگيري از کمبود برق و خاموشي ها بسيج شده است.

پرويز فتاح که پس از جلسه هيئت دولت با خبرنگاران سخن مي گفت، افزود: وزارت نيرو سرگرم عقد قراردادهايي با بخش خصوصي است تا از ابزارها و توانايي هاي اين بخش براي افزايش توليد برق استفاده کند.

وي همچنين گفت: در حال حاضر در صنعت برق هيچ ظرفيت معطلي نداريم و روند افزايش توليد همچنان ادامه دارد."

جالب است ! وزير نيرو ، درست در ميانه بحران برق و قطعي هاي مکرر ، مژده مي دهد که سرگرم عقد قراردادهايي با بخش خصوصي است تا از ابزارها و توانايي هاي اين بخش براي افزايش توليد برق استفاده کند.

اين سخن نشان مي دهد که "آينده نگري" عنصر مفقود شده وزارت نيروست وگرنه ، به جاي امروز که مردم با قطعي هاي مکرر برق مواجه و در عذاب اند، مي بايست از مدت ها قبل ، به فکر افزايش توليد مي افتادند و قراردادهاي ادعايي خود با بخش خصوصی را منعقد می کردند نه اینکه حالا که قطعی برق داد مردم را در آورده است ، به یادشان بیفتد که باید تولید را افزایش دهند!

وزیر نیرو همچنین ادعا می کند:"در صنعت برق هيچ ظرفيت معطلي نداريم " و در همين حال مي گويد: "روند افزايش توليد همچنان ادامه دارد." و "وزارت نيرو سرگرم عقد قراردادهايي با بخش خصوصي است تا از ابزارها و توانايي هاي اين بخش براي افزايش توليد برق استفاده کند" ؛ آيا اين دو جمله اخير ناقض ادعاي اوليه وزير نيست و نشان نمي دهد که برخلاف ادعاي وي که "در صنعت برق هيچ ظرفيت معطلي نداريم" ، کلي ظرفيت خالي در اين بخش داريم که روند توليد - به قول وزير- رو به افزايش است و تازه ، بخش خصوصي هم مي تواند به اين پروسه کمک کند؟!

اين تناقضات و سوء تدبيرها ، حاکي از آن است که ريشه اصلي قطعي هاي مکرر برق ، نه خشکسالي است و نه توطئه آمريکا و استکبار جهاني، بلکه وقتي "آينده نگري" جاي خود را به تکرار ماجراي "نوشدارو بعد از مرگ سهراب" بدهد و روزمرگي ها بر مجموعه اي حاکم شود ، وضعيت همين مي شود که هست و اگر غير از اين بود ، جاي تعجب داشت .

این هم جواب مشاور وزیر در پی انتشار این مطلب در سایت خبری عصر ایران و توضیحات وزارت نیرو در باره علل قطع برق

اگه حوصله دارید نظرات کاربران رو هم در مورد این خبر در ادامه مطلب بخونی. جالبه!!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه هفدهم خرداد 1387ساعت 2:52  توسط خالق  | 

آخرین اخبار از ناآرامی ها و درگیری مردم دشتستان با پلیس ضد شورش را از سایت های زیر دنبال کنید.

اتحاد جنوب
یاس نیوز
خلیج فارس




ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه سی ام فروردین 1387ساعت 14:18  توسط خالق  | 


قلعه حيوانات نام كتابي نوشته جورج اُرول است. اثري جالب كه هرگز از خواندنش سير نميشوم.اين كتاب روايتگر داستان يك انقلاب است كه حيوانات يك مزرعه به پيشنهاد يك حيوان پير و فرزانه عليه انسانها كه از آنها بيگاري ميكشند انجام ميدهند.آنها پس از انقلاب با دلسوزي براي مزرعه خود كار ميكنند و حتي در جنگي كه بين آنها و انسانها صورت ميگيرد برنده ميشوند.

اما پس از مدتي بين سران و حيوانات باهوشتر اختلاف ميافتد و در اين ميان حيوان باهوشتر توسط يكي ديگر از حيوانات باهوش اما قلدر از مزرعه رانده ميشود و آن خوك قلدر رئيس حيوانات ديگر مي شود و هر روز نيز زورگو تر ميشود ولي بازهم حيوانات به خاطر آنكه مزرعه خودشان است كار ميكنند.كم كم حيوان زورگو و خوكها تحت عنوان آينكه از ديگران باهوشتر هستند و بيشتر ميفهمند و بايد ديگران را رهبري كنند شرايط ويژه اي براي خود قائل ميشوند و حتي خانه انسانها را محل زندگي خود ميكنند.
سالها پس از اين انقلاب وضعيت حيوانات حتي از روز هاي قبل از انقلاب نيز بدتر ميشود اما يك خوك ديگر با خواندن چندين آمار به مقايسه آن با قبل از انقلاب به آنها ميگويد كه وضعشان خيلي بهتر شده است.آنها كه قديمتر بودند كم كم به اين نتيجه ميرسند كه آنها از روزهاي قبل از انقلاب بيشتر كار ميكنند ولي كمتر غذا ميخورند و در نهايت شبي ميرسد كه حيوانات دزدكي به محل زندگي خوكها ميروند و مي بينند كه آنها با انسانها در حال صحبت هستند و انسانها به خوكها ميگويند كه رهبري شما خوكها بايد سرمشق ديگر مزارع باشد براي ما بسيار جالب است كه ميبينم شما از حيوانات بيشتر كار ميكشيد و حتي آنها را مجبور ميكنديد روزهاي تعطيل هم كار كنند و از همه مزارع نيز به آنها كمتر غذا ميدهيد و خلاصه اينكه مدتي بعد بين خوكها و انسانها دعوا ميشود و حيوانات هرچه تلاش ميكنند ديگر نمي توانند بين خوكها و انسانها تفاوتي قائل شوند

 این رمان در طول جنگ جهانی دوم نوشته شد و در سال 1945 میلادی منتشر شد، ولی در اواخر دهه 1950 میلادی محبوب شد. معروفترین جمله این کتاب «همه حیوانات باهم مساویند، اما برخی مساوی ترند» است.در زبان انگلیسی به عنوان ضرب المثل وارد شده‌است.

 عجیب است که مطالب اين كتاب كه شصت سال پيش نوشته شده چطور اينقدر با مسائل امروز جور در میاد.
وقتی این کتاب 100 صفحه ای رو می خونی همش به این فکر می کنی که تو جز کدوم دسته از اون شخصیت های داستان هستی یا اینکه دیگران جز کدوم دسته هستند.

 اگه این کتاب رو تا حالا نخوندید توصیه می کنم که حتما اون رو از لینک زیر دانلود کنید و بعد از خوندن این کتاب نظرتون رو در مورد داستان و شخصیت های این کتاب برای بقیه دوستان هم بنویسید.

نسخه PDF

http://www.irshare.net/download.php?file=494a461ecb02aecd6115cf870df21c7b

برای موبایل jar
http://www.4shared.com/file/43058906/fbeaf37/AnimalFarm.html
+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم فروردین 1387ساعت 22:1  توسط خالق  | 



بهار بهترين بهانه براي آغاز وآغاز بهترين بهانه براي زيستن
آغاز بهار بر شما مبارک

سال 7030 میترایی آریایی، 3746 زرتشتی و 1387 خورشیدی. اگرچه پیامبر(ص) 1387سال پیش هجرت کردند ولی سرزمین آریایی من 5645 سال پیش از آن نوروز را جشن می گرفت و 2361 سال پیش از آن مردمان این دیار، خدای را ستایش می کردند و کوروش 1182 سال پیش از آن دوستی را در جهان گسترانید.
پیشینه سرزمین من بسی بیشتر از 1387 سال می باشد. بر سرزمین خود ببالید.

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم فروردین 1387ساعت 16:45  توسط خالق  | 


درود بر شما دوستان عزیز

از شما ایرانیان خواهش میکنم که این دو لینک را در وبلاگ خود ثبت کنید تا دیگر هیچ عربی به خود اجازه ندهد که کلمه الخليج العربي را بکار ببرد .

دوستان گرامی لطفا دو لینک خليج العربي ("ی" ها بايد عربی باشد)و Arabian gulf را جایی در وبلاگ خود ثبت کنید تا کسانی که این دو کلمه را جستو جو میکنند بفهمند که :

خلیج فارس، خلیج‌عرب نخواهد شد وگر که هرچه عرب را در آن بخیسانیم!

برای اینکه شما هم بدانید چه خبر است به لینک های زیر مراجعه کنید

خليج العربي

Arabian gulf

این دو لینک که دیدید توسط یک جوان ایرانی ایجاد شده یعنی اگر کسی کلمه Arabian gulf را در گوگل جستوجو کند ۳ لینک ابتدایی که توسط گوگل لیست می شود همین لینک ها می باشد. با قرار دادن این لینک ها در وبلاگ خود باعث میشوید کسانی که این کلمه را در گوگل جستوجو میکنند مجبور شوند از کلمه Persian Gulf استفاده کنند.

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم فروردین 1387ساعت 0:28  توسط خالق  | 



در دوران سلطنت شاه اسماعیل صفوی بود که سلطان عثمانی به دلیل تعصب شدید به مذهب تسنن، مایل به دولت شیعه شاه اسماعیل در ایران نبود بنابراین سلطان سلیم، سلطان عثمانی ها، با سپاهیان عظیم خود بر ایران حمله ور می شود و شاه اسماعیل برای مقابله با او، به همراه لشکریانش رهسپار آن دیار می گردد. در رجب سال 920 در 38 فرسنگی تبریز در محلی به نام چالدران جنگی سخت در می گیرد که عثمانی ها بر اثر کثرت سپاهیان و همچنین مجهز بودن به اسلحه گرم، با وجود رشادت ها و شجاعت های شاه اسماعیل و لشکریانش، عثمانی ها موفق شدند شاه اسماعیل را شکست دهند و شاه ایران با تلفات سنگین به همدان باز می گردد.

گسترش امپراتوری عثمانی 1299–1683

زمانی که در دوره راهنمایی زنگ تاریخ به تاریخ صفویه رسیدیم برای من در آن زمان خیلی عجیب بود که این قسمت از تاریخ درسیمان آنچه بیشتر جلب توجه می کرد و همه چیز را تحت شعاع خود قرار داده بود، هم نوشته های کتاب تاریخ و هم تدریس معلم تاریخمان که با آب و تاب تمام از معروفیت این جنگ سخن می گفت و همیشه چالدران را در کنار "معروف" قرار می داد و می گفت نهایت این جنگ معروف چالدران در هم شکستن ایرانیان بود
....
در هیچ جایی از کتاب های درسیمان درباره پیروزی ها و دلاوری ها و فرهنگ و هنر ایرانیان، عمداً یا سهواً جمله ای یافت نمی شد و هنوز هم وقتی کتاب های درسی تاریخی را ورق می زنیم بیشتر اشاره به شکست های ایرانیان است تا پیروزی هایشان. ....
متن کامل را در "ادامه مطلب" بخوانید

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386ساعت 14:43  توسط خالق  | 


يکي از آيينهاي نوروزي امروز - که بايستي آميزه اي از چند رسم متفاوت باشد - " مراسم چهارشنبه سوري " است که در برخي از شهرها آن را چهارشنبه آخر سال گويند. دربارهً چهارشنبه سوري، کتاب ها و سندهاي تاريخي، مطلبي يا اشاره اي نمي يابيم و تنها در اين قرن اخير، يا دقيق تر، در اين نيم قرن اخير است که مقاله ها و پژوهشهاي متعددي در اين باره منتشر شده و يا در نوشته هاي مربوط به نوروز به چهارشنبه سوري نيز پرداخته اند.

برگزاري چهارشنبه سوري، که در همهً شهرها و روستاهاي ايران سراغ داريم، بدين صورت است که شب آخرين چهارشنبهً سال ( يعني نزديک غروب آفتاب روز سه شنبه )، بيرون از خانه، جلو در، در فضايي مناسب، آتشي مي افروزند، و اهل خانه، زن و مرد و کودک از روي آتش مي پرند و با گفتن : " زردي من از تو، سرخي تو از من "، بيماري ها و ناراحتي ها و نگراني هاي سال کهنه را به آتش مي سپارند، تا سال نو را با آسودگي و شادي آغاز کنند. تا زماني که از ظرف هاي سفالين چون، کاسه و بشقاب و کوزه، در خانه استفاده مي شد، پس از خانه تکاني، کوزهً کهنه اي از پشت بام خانه به کوچه مي انداختند؛ کوزه اي که در آن آب و چند سکه ريخته بودند. اسفند دود کردن و آجيل خودرن، فال گرفتن، " فال گوش " ( در کوي و گذر به حرف عابران گوش دادن و از مضمون آن ها براي نيت خود تفاًول زدن. ) و " قاشق زني " ( معمولا زنان روي خود را مي پوشانند و با قاشق، يا کليد به خانه ها در مي زنند، صاحب خانه شيريني، ميوه و يا پول در ظرف آنها مي گذارد. ) نيز از باورها و رسم هايي است که به ويژه در بين نوجوانان، هنوز به کلي فراموش نشده است؛ و اين رسم ها و باورها در شهرهاي مختلف با يکديگر متفاوت اند.

برای مشاهده متن کامل بر روی "ادامه مطلب" کلیک کنید.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم اسفند 1386ساعت 0:24  توسط خالق  | 

نوشتاری از مدیر مسئول هفته نامه اتحاد جنوب

سالروز پیروزی انقلاب اسلامی بهانه ای است تا هرکس به فراخور بضاعت و باورهای خود به ارزش ها و دستاوردهای این انقلاب باشکوه بپردازد و البته نیم نگاهی به آفت ها و عبرت های این رویداد تاریخی داشته باشد. از دستاوردهای انقلاب اسلامی احیای دوباره دین اسلام در این مرز و بوم، نجات از استبداد شاهنشاهی و عزت و استقلال را می توان نام برد. آزادی و مردم سالاری دینی(جمهوری اسلامی) از دیگر مطالبات مردم بود که تا حدودی تحقق یافت و البته انتظار مردم بیش از این حد است. دستاوردهای این انقلاب گران سنگ محدود به آنچه گفته شد نمی باشد و مردم عزیز خود بهتر می دانند؛ آنچه در این یادداشت کوتاه می خواهم اشاره ای به آن داشته باشم. آفت هایی است که این انقلاب را تهدید می کند و عبرت هایی است که نباید فراموش شوند! از جمله آفت ها کمرنگ شدن ارزش هایی هستند که اوایل انقلاب خیلی پررنگ بودند؛ اخلاص، صمیمیت و برادری! متأسفانه امروز جز برای اقلیتی این ارزش ها مرده است یا لااقل کم جان و کم رمق شده است. تظاهر و ریاکاری چون موریانه اساس اعتقادات مردم را خورده و می خورد. خیلی از مردم آن نیستند که هستند! آن هستند که مسؤولان جامعه می خواهند باشند! و زمانی که خودشان هستند آن هستند که هستند! تفاوت چهره درون و برون به خصوص برای آنانکه نان و نامشان در گرو چهره برو نشان است. بسیار زیاد است و این آفتی است که ایمان مردم را هدف قرار داده است. از آفت های دیگر انقلاب اینکه امروز برای گرفتن پستی ناچیز هزار و یک واسطه و پارتی به راه می افتند تا آقایی مدیرکل شود یا مدیر جزء! هزار و یک معامله پشت پرده می شود تا پستی به یک فرد برسد. ولی آن ها که اوایل انقلاب را درک کرده اند می دانند دقیقاً اوضاع بر عکس حالا بود. کسی زیر بار مسؤولیت اداری و اجرایی نمی رفت. هزار و یک واسطه موجه باید نزد فرد می رفتند تا با اصرار به او می قبولاندند که پذیرفتن این مسؤولیت امروز تکلیف شرعی است تا اینکه فرد راضی می شد مسؤولیت را قبول کند.

دیروز کسی برای پستش مدیون کسی نبود ولی امروز وقتی عالی جناب به پست رسید، باید دیونش را به واسطه هایی که ابلاغ مدیریت برایش گرفته اند ادا کند.

باب میل آنها عمل کند، عزل کند و نصب نماید. حق و ناحق نماید، قانون را به نفع دوستان هم باندی خود تفسیر کند و یا حتی زیر پا بگذارد و الا خودش عزل می شود و مهره ای دیگر....

جهت مشاهده متن کامل بر روی "ادامه مطلب" کلیک کنید

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386ساعت 20:49  توسط خالق  | 

 
 
 

چند قورباغه از جنگلی عبور می کردند که ناگهان دو تا از آنها به داخل گودال عمیقی افتادند . بقیه ی قورباغه ها در کنار گودال جمع شدند و وقتی دیدند که گودال چه قدر عمیق است به دو قورباغه ی دیگر گفتند که دیگر چاره ای نیست . شما به زودی خواهید مرد .
دو قورباغه این حرفها را نادیده گرفتند و با تمام توانشان کوشیدند که از گودال بیرون بپرند . اما قورباغه های دیگر دائما به آنها می گفتند که دست از تلاش بردارید ، چون نمی توانید از گودال خارج شوید ، به زودی خواهید مرد.
بالاخره یکی از دو قورباغه تسلیم گفته های دیگر قورباغه ها شد و دست از تلاش برداشت او بی درنگ به ته گودال پرتاب شد و مرد.
اما قورباغه ی دیگر با حدکثر توانش برای بیرون آمدن از گودال تلاش می کرد . بقیه ی قورباغه ها فریاد می زدند که دست از تلاش بردار ،‌ اما او با توان بیشتری تلاش کرد و بالاخره از گودال خارج شد
وقتی از گودال بیرون آمد،‌ بقیه قورباغه ها از او پرسیدند : مگر تو حرفهای ما را نشنیدی ؟
معلوم شد که قورباغه ناشنواست ، در واقع او در تمام مدت فکر می کرده که دیگران او را تشویق می کنند

از کتاب هفده داستان کوتاه کوتاه از نویسندگان ناشناس
+ نوشته شده در  جمعه سوم اسفند 1386ساعت 14:49  توسط خالق  | 


من زندگی را دوست دارم،
ولی از زندگی دوباره می ترسم !

دین را دوست دارم،
ولی از روحانیها می ترسم !

قانون را دوست دارم،
ولی از پاسبان ها می ترسم !

عشق را دوست دارم،
ولی از زن ها می ترسم !

کودکان را دوست دارم،
ولی از آئینه می ترسم !

سلام را دوست دارم،
ولی از زبانم می ترسم !

من می ترسم، پس هستم.

"حسین پناهی"   http://www.hoseinpanahi.com

+ نوشته شده در  جمعه سوم اسفند 1386ساعت 14:32  توسط خالق  | 


عصر ایران- یک روز پس از ترور "عماد مغنیه" فرمانده ارشد نظامی حزب الله لبنان در سوریه، رسانه های غربی سعی دارند با سوء استفاده از این حادثه ادعاهای جدیدی علیه ایران مطرح سازند.

به گزارش عصر ایران (asriran.com) پایگاه خبری نیوزمکس در گزارشی کوشید مغنیه و ایران را به همکاری با عوامل حادثه تروریستی 11 سپتامبر متهم کند!

این پایگاه آمریکایی از مغنیه به عنوان مغز متفکر یک رشته حملات بمب گذاری علیه مواضع آمریکا و اسرائیل در دهه های 1980 و 1990 با همکاری دولت وقت ایران یاد کرد و نوشت: "قبل از حملات 11 سپتامبر پلیس فدرال آمریکا (FBI) نام مغنیه را به اتهام مشارکت در بمب گذاری سفارت آمریکا در بیروت طی دهه 1980 و نیز مشارکت در بمب گذاری مرکز یهودیان آرژانتین (آیما) طی دهه 1990 در لیست افراد تحت تعقیب خود قرار داد."

به ادعای این گزارش نام مغنیه در اسناد فوق محرمانه آژانس امنیت ملی آمریکا که در اختیار کمیسیون ویژه 11 سپتامبر قرار گرفت نیز به چشم می خورد.

این اسناد مدعی است: "مغنیه در فاصله اکتبر 2000 تا فوریه 2001 با چند پرواز «ایران ایر» از دمشق به تهران سفر کرد و این هواپیماها حامل افرادی بودند که بعدا در سپتامبر 2001 به برج های دوقلوی آمریکا در نیویورک حمله کردند."

نیوزمکس نوشت: "در گزارش کمیسیون 11 سپتامبر از مغنیه صرفا به عنوان عامل ارشد حزب الله نام برده شده اما به ادعای منابع آگاه مغنیه شخصی است که هواپیماربایان القاعده و عاملان حادثه 11 سپتامبر را در سفر به ایران مشایعت کرد!"

این پایگاه خبری در ادامه ادعاهای خود به نقل از یک افسر سابق اطلاعاتی و تبعیدی ایران، ساکن در آلمان، به تشریح آنچه نقش مغنیه در مشایعت عوامل القاعده در سفر به ایران نامید، پرداخت.

این افسر سابق اطلاعاتی ایران در گفت و گو با نیوزمکس ادعا کرد: "مغنیه از جانب تهران برای دیدار با هواپیماربایان ماموریت یافت اما هرگز از هواپیمای حامل عوامل القاعده که به سوی تهران در پرواز بود پیاده نشد."

نیوزمکس همچنین در بخش دیگری ادعا کرده است: "پس از حادثه 11 سپتامبر مغنیه هرگز در انظار عمومی ظاهر نشد و گفته می شود وی برای تغییر چهره خود چند بار تحت عمل جراحی در ایران قرار گرفت."

ظاهرا شهادت این فرمانده ارشد حزب الله به دست مزدوران اسرائیلی بهانه ای برای رسانه های غربی است تا بار دیگر هجمه اتهامات خود به سوی ایران و حزب الله را نشانه روند و جالب اینجاست که آمریکا پس از حادثه 11 سپتامبر سلفی های ضد شیعی القاعده را مسئول این حادثه معرفی و به افغانستان لشکرکشی کرد.

اما اکنون رسانه های آمریکایی سعی دارند یک فرمانده شیعه ضد القاعده را به مشارکت در حادثه 11 سپتامبر متهم کنند.

گفتنی است سخنگوی وزارت خارجه کشورمان روز گذشته با محکوم کردن ترور عماد مغنیه، اسرائیل را به مشارکت در این حادثه تروریستی متهم کرد.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم بهمن 1386ساعت 16:10  توسط خالق  | 


ملت ايران از جلمه ملت هاي جهان است که از گذشته دور تا بحال زندگي و جهان بيني اش با شادي و جشن و پايکوبي پيوند مستحکمي داشته است و شايد تنوع در پايکوبي و رقص هاي محلي ايران نمونه بارزي از اين جهان بيني باشد.
ايران و ايراني عليرغم آنکه
در طول ساليان متمادي مورد هجوم اقوام بيگانه قرارگرفته ولي همچنان سعي در حفظ آيين و سنن خود داشته و حتي درمقاطعي نيز با پرداخت پول و ماليات مضاعف آيين هاي خود را پاس داشته که نمونه بارز آن پرداخت پول به مسلمانان جهت برپايي عيد نوروز بوده، ايرانيان در قرن اول هجري، با پرداخت پول و ماليات مضاعف به حکومت اموي اجازه يافتند تا دگربار نوروز را احيا کنند.
شيوه ديگر در حفظ اين آيين ها تغييرات
جزيي در نحوه اجراي آنان بوده به طوريکه آيين چهارشنبه سوري از رسومات باستاني ايرانيان است که با تغييرات لحاظ شده در آن مورد قبول حکومت اموي قرار گرفت.
فرهنگ ايراني اين شاخه زخم خورده وليکن پايدار تمدن بزرگ ايران عليرغم آنکه در
طول ساليان موردهجوم عقايد وگاه خرافه هاي اقوام مهاجم قرار گرفته چند صباحي است مورد هجوم عقايد غربي قرار گرفته است و هر روز و به آرامي آسيب پذير مي نمايد. رواج اصطلاحات غير ضرور غربي در بين جوانان و گاه متاسفانه در بين قشر تحصيلکرده نمونه بارز اين هجوم يا ضربه فرهنگي است.
ضربه فرهنگي را مي توان تغييرات در فرهنگ دانست که سبب به وجود آمدن سردرگمي و هيجان مي شود. خريد کاج هاي تزيين شده و در شب هاي کريسمس در بين اقشار مرفه ايراني به جاي پاسداشت شب هاي يلدا يکي از معضلات اين ضربه هاي فرهنگي است.
متاسفانه چند سالي است که بعد از فراموشي آيين
ها و اعياد جزيي تر گذشته مان شاهد مناسبت هاي جديد در تقويم غير رسمي مردم هستيم يکي از اين روزها روز ولنتاين يا روز عشاق است که جانشين همان عيد سپندار مذگان خودمان شده است.
ولنتاين يا ولنتيوس نام کشيش مسيحي است که در زمان امپراطوري
کلوديوس زندگي مي کرده، کلوديوس امپراطور روم در قرن سوم ميلادي بعد از آنکه در جمع آوري نيرو براي ارتش خود با مشکل روبرو شد تصميم مي گيرد ازدواج را در بين سربازان خود ممنوع اعلام کند تا به اين طريق از وابستگي آنان نسبت به خانواده هايشان بکاهد. در اين بين ولنتيوس به صورت مخفيانه عشاق رومي را به عقد هم درمي آورد و سبب کارشکني در کار کلوديوس مي شود.
ولنتيوس به زندان مي افتد و خود نيز عاشق دختر
زندانبان مي شود وليکن به دليل خطاي مرتکب شده با قلبي عاشق اعدام مي شود و از آن تاريخ به بعد غربيان سالروز مرگ ولنتاين يا ولنتيوس را گرامي مي داشته و روز عشاق نام نهادند. داستان ولنتاين بيشتر به منظومه هاي عاشقانه شبيه است تا تاريخ مستند يک واقعه.
ولنتاين داستاني است مثل شيرين و فرهاد، ليلي و مجنون يا وامق و
عذراي خودمان.
با اين تفاسير آيا روز ولنتاين مي تواند جانشين سپندارمذگان شود
که ريشه در تاريخ و فرهنگ چند هزار ساله ايران دارد.
در گاهشمار ايرانيان براي
هر روزي از هر ماه نامي خاص در نظر گرفته شده است. چنانچه روز اول هر ماه روز اهورامزدا يا روز خدا است، روز دوم، روز بهمن (روز سلامت و انديشه) و روز سوم، روز ارديبهشت (روز راستي و پاکي) و روز چهارم، روز شهريور روز شاهي و فرمانروايي که خاص خداوند است.
روز پنجم نيز سپندارمذ است، سپندارمذ لقب ملي زمين است، يعني
گسترانده، مقدس فروتن. زمين نماد عشق است چون با فروتني، تواضع و گذشت به همه عشق مي ورزند.
زشت و زيبا را دوست دارد و همه را چون مادري مهربان در دامان خود
پرورش مي دهد بر اين اساس است که در فرهنگ ايران باستان سپندارمذگان را به عنوان نماد عشق پنداشته اند.
در اين روز عشاق به همديگر هديه مي دادند حضور خود در اين روز را براي زندگي آينده شان به فال نيک مي گرفتند زنان به شوهران خود با عشق و