تو اگر در تپش باغ خدا را دیدی * همتی کن و بگو ماهی ها * حوضشان بی آب است
به نام یزدان پاک درود بر شما دوست گرامی به وبلاگ خودتان خوش آمدید
تمامی مطالب این وبلاگ حاصل افکار و دغدغه های ذهنی من و همچنین برگرفته از کتب و مقالاتی است که سعی شده است بوسیله افکار خود بین آنها پلی برقرار کنم تا بدین وسیله توانسته باشم از داشته های فرهنگی و تاریخی این ملت بصورت علمی و دقیق و با اسناد معتبر دفاع کنم. اگرچه موضوع اصلی این وبلاگ تاریخ و فرهنگ ایران زمین است، اما سعی شده است به موضوعات دیگری نیز پرداخته شود. «این تمام آن چیزی است که می توانستم و نه تمام آن چیزی که می خواستم!»
دوست عزیز، شما هم در صورت تمایل می توانید از نویسندگان این وبلاگ باشید. (Khalegh.Keshtgar@gmail.com)
«عدهاي خواستار تشكيل كميته صيانت از جان رئيسجمهور شدند؟»
بگم چه كساني خواستار اين قضيه شدن؟ بگم؟ بگم؟ اساسا و اصولا پس از مناظره
آقاي احمدينژاد يك كميته صيانت از جان آحاد ملت ايران تشكيل بشود بد
نيست. حالا كه دارد در باب «كميته صيانت» دستمان گرم ميشود بد نيست اين
كميتههاي صيانت هم تشكيل شوند: 1)
كميته صيانت از پروندهسازي و حومه 2) كميته صيانت از مدارك تحصيلي فاطمه
كروبي و معصومه خدنگ 3) كميته صيانت، اختراع و تبليغ فن بيان! 4) كميته...
كاش كميته بعضيها رو ميگرفت! «توني بلر عذرخواهي از دولت ايران بابت ماجراي ملوانهاي انگليسي را كاملا تكذيب كرد» هيچ
دقت كردهايد اخيرا براي حرف زدن اصلا مهم نيست كه حرفتان پايه و اساس
داشته باشد يا نه؟ پايه؟ اساس؟ منطق؟ احمدينژاد؟ بيخيال دوست من.
«چهار مركز نظرسنجي اعلام كردهاند آراء احمدينژاد از 67 درصد گذشت.» اينكه
يك خبرگزاري لزومي نميبيند بگوید اين چهار مركز كجا هستند يا اصلا اسمشان
چيست چندان مهم نيست (اساسا پس از مناظره آقاي احمدينژاد، مسائلي از اين
دست اصلا مهم نيست!) من گمان ميكنم بعضي دوستان بهزودي اين اخبار را
اعلام خواهند كرد: فردا: نظرسنجيها حاكي از اين است که هشتاد و هفت و سي
و پنج صدم درصد از مردم به احمدينژاد راي خواهند داد. پس فردا: مردم
اعلام كردند در برگههاي رايشان علاوه بر اسم احمدینژاد شكل قلب هم
خواهند كشيد! روز بعدترش: آمار راي احمدينژاد از صدو هفدهدرصد گذشت!
بيستم خرداد: احمدينژاد رئيسجمهور شد از بيخ! در پايان، مگر قرار نيست ما به كودكان بياموزيم كه دروغ بد است و دروغگو دشمن خداست؟.... بازم بگم؟ بگم؟!
+
نوشته شده در شنبه شانزدهم خرداد 1388ساعت 1:16 توسط خالق
|
اعتراض محمدرضا شجريان در روز پاياني كنسرت همايون شجريان
تا زبان فارسي هست موسيقي هم هست
اعتماد - قطع دوباره برق در روز چهارم كنسرت همايون شجريان و گروه دستان سبب شد نام
بي بديل آواز ايران يكي از شديد ترين اعتراض هاي چند سال اخير را درباره
بروز مشكل بر سر اجراي برنامه هاي موسيقي در كشور بيان كند. شامگاه دوشنبه
درحالي كه تماشاگران وارد تالار بزرگ كشور مي شدند تا به تماشاي آخرين و
چهارمين اجراي همايون شجريان با گروه دستان بنشينند برق تالار به مانند
روز سوم اجرا قطع شد اما اين بار سيستم برق اضطراري هم دچار مشكل شده بود
و در نتيجه تالار بزرگ كشور در تاريكي كامل فرو رفت. در اين لحظات تنها
منبع روشنايي تالار نور گوشي هاي همراه مردم بود. تداوم قطع برق باعث شد
فضاي عجيبي در تالار ايجاد شود. عده يي از تماشاگران شروع به خواندن تصنيف
هاي مورد علاقه شان كردند. گروهي «مرغ سحر» مي خواندند و گروهي ديگر تصنيف
«اي ايران » و البته زمزمه هاي اعتراض به برگزاركنندگان نيز از سوي بعضي
از تماشاگران آغاز شد كه اتفاقات پيش آمده را نتيجه ناهماهنگي هاي
برگزاركنندگان مي دانستند. اين در حالي است كه به گفته مدير روابط عمومي
اين كنسرت «موسسه دل آواز بعد از قطع برق در روز سوم كنسرت از مديران
تالار خواسته بود هماهنگي هاي لازم را با مسوولان برق منطقه براي عدم قطع
برق در زمان اجرا انجام دهند. گويا نامه نگاري هايي هم انجام شد و به طور
شفاهي به مديران تالار قول داده شده بود كه در ساعت برگزاري برنامه برق
منطقه قطع نخواهد شد.»تمامي اين اتفاقات مصادف شد با روزي كه همايون
شجريان و گروه دستان ميزبان ميهمانان ويژه خود بودند. محمدرضا شجريان براي
بار دوم شامگاه دوشنبه به تماشاي كار فرزند خود نشست. علاوه بر او حسين
عليزاده ، محمدرضا درويشي، بيژن كامكار، سالار عقيلي، محمد سرير و مجيد
درخشاني از ديگر ميهمانان ويژه همايون شجريان و گروه دستان محسوب مي شدند.
با تاخيري يك ساعته برق اضطراري تالار وصل شد اما پيش از روي صحنه رفتن
گروه، اين محمدرضا شجريان بود كه با چهره يي برافروخته روي صحنه رفت و با
زباني تند و صريح نسبت به شرايط موجود اعتراض كرد. مرد آواز ايران گفت:«
دست يكايك شما را مي بوسم. شما مردمي كه اين گونه رفتارها را تحمل مي
كنيد، رفتارهايي كه به نظرم جز شيطنت چيزي نيست.» او ادامه داد: «بايد از
وزارت كشور كه صاحبخانه است پرسيد چرا برق چنين تالاري در چنين شرايطي قطع
مي شود؟، اما مشكل اينجاست كه هيچ كس پاسخگوي ما نيست.» اعتراض محمدرضا
شجريان كه به بهانه قطع برق آغاز شده بود در ادامه سياست هاي فرهنگي را هم
در بر گرفت. او سخنان خود را با خواندن يك بيت از سعدي ادامه داد: «از
دشمنان برند شكايت به دوستان، چون دوست دشمن است شكايت كجا بريم.» شجريان
خاطرنشان كرد: «كساني كه فكر مي كنند مي توانند جلوي اين برنامه ها و اين
جمع شدن ها را بگيرند، سخت در اشتباهند. تا زماني كه زبان فارسي هست،
موسيقي فارسي هم هست و هيچ كس نمي تواند جلوي زبان و موسيقي ما را بگيرد.»
استاد آواز ايران در پايان سخنانش گفت: «اعصاب بچه هاي ما را خرد كردند
اما بايد تحمل مان بيش از اينها باشد تا بتوانيم در كنار هم زندگي كنيم.»
بعد از سخنان محمدرضا شجريان گروه روي صحنه آمد. پيش از شروع اجرا حميد
متبسم نوازنده و آهنگساز گروه از حمايت هاي محمدرضا شجريان تشكر كرد و
توضيح داد چون در روز سوم اجرا به دليل قطع برق و شرايط نور اضطراري
نتوانسته اند از بخش اول كنسرت تصويربرداري كنند امروز تصميم دارند ابتدا
بخش دوم را اجرا كنند تا اجراي بخش اول بماند براي بعد از وصل برق.
اينچنين بود كه در آخرين روز اجرا گروه دستان برنامه خود را با ساخته هاي
سعيد فرج پوري آغاز كرد. در ميانه هاي اجراي بخش اول بود كه برق منطقه وصل
شد و باز هم به مانند روز سوم در اين هنگام به خاطر جايگزين شدن برق عادي
به جاي برق اضطراري براي چند لحظه وسايل و ابزار صدا از كار افتاد و بعد
از يك وقفه گروه با بازگشت به چند ميزان قبل، كار خود را ادامه داد. اما
نكته ويژه اين اجرا حضور محمدرضا شجريان روي صحنه براي اجراي قطعه
درخواستي «مرغ سحر» بود. در پايان بخش دوم برنامه همايون شجريان از پدر
دعوت كرد كه روي صحنه برود و به همراه هم تصنيف مرغ سحر را اجرا كردند.
بعد از اتفاقات دوشنبه شب، ديروز همايون شجريان و گروه دستان با انتشار
بيانيه يي از تماشاگراني كه در اجرا هاي سوم و چهارم گروه حضور داشتند
عذرخواهي كردند. در اين بيانيه آمده است: «دوستان، همراهان و مهربانان
عزيزي كه يكشنبه و دوشنبه شب در كنسرت حضور داشتيد: از اينكه به خاطر قطعي
بي برنامه برق كه در نيمه اول كنسرت رخ داد، سختي كشيديد، پوزش مي خواهيم.
مي دانيد كه كنترل اين بي برنامگي از حوزه اختيارات ما و برگزاركنندگان
خارج بود. علي ايحال بابت تاخير در شروع برنامه، گرماي سالن، عدم پخش
تصوير از نمايشگر ها و كيفيت نامناسب نور صحنه در بخش اول اجرا پوزش مي
خواهيم و از شكيبايي شما سپاسگزاريم. اميد است كه بخش دوم كنسرت جبران
كمبودها را كرده باشد.» عمده كنسرت هاي بزرگ كه در اين روز ها برگزار شد
به دليل عدم وجود تالار هاي حرفه يي و تخصصي در حوزه موسيقي با مشكلات
زيادي در حوزه صدابرداري، ديد و آسايش تماشاگران و گروه اجرايي روبه رو
بودند. براي تكميل شدن مجموعه ضعف ها پديده قطع برق كم بود كه آن هم اضافه
شد.
+
نوشته شده در پنجشنبه هفتم شهریور 1387ساعت 1:27 توسط خالق
|
داشتم خبرهای المپیک رو می خوندم که این خبر خوشحال کننده رو دیدم: معرفی کاروان ایران به عنوان دارندگان خوش رنگ ترین لباس در المپیک
(عصرایران- در اولین روز
اعلام بهترین های کاروان های ورزشکار حاضر در مسابقات المپیک 2008 چین،
تیم ملی جمهوری اسلامی ایران به عنوان دارنده خوش رنگ ترین لباس در میان
دیگر حاضرین معرفی شد.
به گزارش روزنامه "چاینا دیلی" چاپ چین، ورزشکاران ایران با ترکیب لباس
های رسمی سبز کم رنگ و سفید، ترکیبی از رنگ های صلح و پویندگی را به تن
کرده بودند.)
البته من فکر می کنم رنگ مدالهاشون مهمتر از رنگ لباساشون باشه
ولی متأسفانه یه خبر دیگه هم جایی دیگه خوندم که آدم واقعا می مونه که چی بگه:
علمالهدي(امام جمعه مشهد): متاسفم از اینکه یک زن پرچمدار ایران در المپیک است!
(وي با اشاره به برگزاري مراسم ويژه المپيك در چين اظهار داشت:
متأسفانه در اين مراسم يكي از بانوان ورزشكار جلودار حركت گروه ورزشكاران
بوده و اين مخالف اصول اسلام و نظام و شعارهاي دولت و ارزشهاي انقلاب است.
امام جمعه مشهد (نماینده ولی فقیه) با اشاره به جايگاه زن در اسلام گفت: جلودار قرار
دادن زنان در اين مراسمها به معناي اين است كه دنيا بداند ما به دنبال
اشاعه فرهنگ علوي نيستيم.
وي با بيان اينكه اين حركت ضدارزشي بود،
گفت: همانگونه كه قبلا هم در خطبههاي نماز جمعه مشهد گفته شد، شركت
بانوان در مسابقات بينالمللي و نمايش آنان در كشورهاي بيگانه مخالف اصول
اسلامي است و امروز متأسفانه نه تنها زنان به اين مسابقات اعزام ميشوند
بلكه آنان به عنوان جلودار حركت ورزشكاران انتخاب ميشوند.) لینک خبر
ولی این خبر سه نکته مهم داره: 1) چرا چنین شخصی (امام جمعه یک شهر بزرگ مثل مشهد) این طرز فکر رو داره؟ 2) امام جمعه یک شهر رو چه کسی منصوب می کنه؟ 3) فکر می کنید از این جور آدما با این عقاید، چندتاشون رو تو ایران داریم؟
+
نوشته شده در یکشنبه بیستم مرداد 1387ساعت 3:1 توسط خالق
|
همه ما تا حالا چندین
مرتبه این عکس رو دیدیم (البته فقط قسمت پائین این عکس، یعنی از آقای سید احمد
خمینی به پائین، و چند نفر دیگه هم که در این عکس دیده می شوند همیشه سانسور شدند)
نفر سمت راست گوشه، ابوالحسن بنی صدر است. او که با 11
میلیون رای نخستین رئیس جمهور ایران شده بود، با جمله تاریخی آیت الله خمینی در 25
خرداد 60:" 35 میلیون نفر بگویند بله، من میگویم نه." کنار زده شد. 7 تن
از مشاورانش اعدام شدند، هزاران تن از هوادارنش به زندان رفتند و خودش رهسپار
تبعید شد.
درست بالای سر آقای خمینی، مرد روحانی با عمامه سفید آیت الله
لاهوتی است. او که از زندانیان با سابقه قبل از انقلاب به همراه منتظری و طالقانی
بود، بعد از پیروزی انقلاب از سرسخت ترین هواداران رئیس جمهور بنی صدر، به شمار
میرفت. به فاصله 2 ماه پس از کنار زدن بنی صدر توسط لاجوردی به زندان اوین برده شد
و اعدام شد. جمله معروف او خطاب به سران حزب جمهوری(آقایان بهشتی،خامنه ای و رفسنجانی)
این بود: "مردم انقلاب نکردند تا من وشما بر آنها حکومت کنیم . اگر قرار بود
با چماق و زورگویی بتوانند حکومت کنند قبل از شما آریامهر بود.حاکمیت تک حزبی است
که صدای پای فاشیزم را به گوش میرساند. وای به حال آن انقلابی که 8 درصد به 80
درصد حکومت کنند. اگر زور میتوانست آدم را جای خودش بنشاند، پیش از شما زورمند تر
از شما بودند. شما جز اینکه خفقان ایجاد کنید و برای مردم مشکل درست کنید کار
دیگری نمیکنید."( روزنامه انقلاب اسلامی، ۲۲ فروردین ۱۳۶۰- انقلاب اسلامی،
۸آذر ۱۳۵۹)
نفرایستاده میان آیت الله مطهری و لاهوتی، صادق قطب زاده
است. او که به همراه ابراهیم یزدی و بنی صدر راه انقلاب را در پاریس هموار کرده
بود، 24 شهریور 1361، به اتهام توطئه انفجار جماران، زندانی و اعدام شد. آیت الله
منتظری بعدها در خاطراتش نوشت:"بعدا شنيدم آقاي حاج احمد آقا در زندان سراغ
آقاي قطب زاده رفته و به او گفته است شما مصلحتا اين مطالب را بگوييد و اقرار كنيد
و بعد امام شمارا عفو ميكنند، ولي او را اعدام كردند. بعدها
از طريق موثقي شنيدم كه جريان ريختن مواد منفجره در چاه نزديك محل سكونت مرحوم
امام بكلي جعلي است و واقعيت نداشته است."(خاطرات آیت الله منتظری،ج۱،ص۴۸۵)
قطب زاده دردادگاه پرسيده بود:"روشنفکران و روحانيانی که بنيادگذار
انقلاب بودند کجا هستند؟ آيا حتی يک تن از آنها در کاری هست؟ اينها که امروز بر
کارند در جريان انقلاب چه می کردند؟"(ایستاده بر آرمان،ص ۲۷)
آن که در کنار بنی صدر ایستاده، صادق طباطبایی است.
سخنگویدولت مهندس بازرگان بود. بعد به بازرگان پشت کرد و به صف حکومتی هاپیوست.در سال 61 به دلیل قاچاق 3.75 پوند تریاک توسط پلیس آلمان دستگیر ودر دادگاه دوسلدورف به 3 سال زندان محکوم شد.( پس از بحران،خاطرات هاشمیرفسنجانی،صص ۳۵۹،۴۱۱،۴۱۹) با پادرمیانی وزیرخارجه آلمان و مصونیت سیاسی بهعنوان عنصر نامطلوب از آن کشور اخراج شد. او همچنان به حمایت از جمهوریاسلامی ادامه میدهد.
منبع نقل قول ها : کتاب ایستاده بر آرمان، روایت فروپاشی یک انقلاب، علی غریب، انتشارات
انقلاب اسلامی، دی ماه 85
+
نوشته شده در چهارشنبه نهم مرداد 1387ساعت 1:43 توسط خالق
|
خب الحمد الله
چهارساعتی برقمان می رود و چه خوش نشسته ایم که برقمان بیشتر نمی رود! و
چقدر هر روز فشار زندگی بر دوشمان است. اصلا زندگی شده است یک بار، که
وزنش زیاد است. حالا برای هرکسی یک وزنی دارد و گرده های نحیف مردم این
مرز و بوم را به سختی انداخته. چقدر شانه خم شده می بینیم این روزها، که
نمی کشند زیر فشار روز افزون مسایل و مشکلات اقتصادی! اینقدر فشار هست که
دیگر چه فرقی می کند ساعاتی که قرار است سر بر بالش بگذاریم، زیر باد کولر
باشد در این گرمای شدید و یا اینکه چراغی روشن باشد!
توان از کف دادن های مردم هم میهنم را از
ابتدای سال هر روز ه می بینم. صبورند که گاز ندارند، صبورند که
برقشان جیره بندی می شود و آبشان با فاضلاب مخلوط می گردد ، صبورند که دم
نمی زنند. تنها با اندک لبخندی زهر آمارهای در هم ریخته و نا صحیح دولتیان
را جواب می دهند که چقدر صبورند و …!
مگر حقوق اساسیشان چه بوده است. حق بهره مندی از مسکن مناسب، حداقل از خوراک، بهداشت و بهره وری از تحصیل!
مسکن که چنین است و چنان و هر روز سقفش
بر سر اجاره نشین ها کوتاه می شود و فشار ش بیشتر! خوراک هم که آنقدر
معلوم است که از گرانی گوجه فرنگی اش لطیفه ها ساخته اند. بهداشت هم که خدا نکند دراین وانفسا
سلامتی از کف دهی که خدمات نامناسب بیمارستان های دولتی چنین است و پزشکان
خصوصی نیز حق ویزیتشان چنان است. رسما بابت یک فقره رجوع به پزشک متخصص
بالای ۱۲ هزار تومان می پردازند و تازه می گویند خدمات پزشکی ارزان است!
تحصیل هم که نمادی شده از بی عدالتی و نداشتن فرصت های برابر که اگر قرار
باشد سالیانه دو یا سه میلیون به مدسه فرزندان پرداخت، دیگر چه می ماند و
…! این حقوق اولیه مان است که شاخص توسعه انسانی است و چقدر در حال تغییر
است! راست می گویند مردم، که در زمان جنگ هم فشار بدین حد بر دوششان نبوده!
حالا چه انتظاری است که بیایند و بگویند
چرا گاز ندارند؟ یا چرا برقمان می رود؟ نیروگاه هایمان نمی کشد و از مدار
خارج می شود در این اوضاع، و می گویند بارندگی کم است و در بخش برق
آبی مشکل داریم! تاسیساتمان پاسخگو نیست و نمی کشد و ما برنامه ریزی نداریم !
کما اینکه در گاز هم نکشیدیم و برنامه نداشتیم. و چقدر راحت قصور برنامه
نداشته مان را به گردن طبیعت خاموش می اندازیم. یکبار سرمای بالا، یکبار
بارندگی کم و خدا می داند بارهای بعد سراغ چه می رویم؟! خدا وکیلی اگر
نیروگاه هسته ای هم داشته باشیم چه کسی تضمین می کند که نشود مثل همین
هایی که از جنس دیگرش داریم؟ اصلا مگر قرار نیست هسته بیاید تا ما منور
شویم و برقمان را از ان بگیریم؟ خب پس چرا آمدن آن انرژی اینچنین فشار
آورده که تحریممان می کنند و نمی توانیم نیروگاه های موجودمان را هم نگاه
داریم؟ اصلا آیا حق مسلم ماست که برق داشته باشیم یا انرژی هسته ای؟ مگر
قرار نبود آن حق مسلم برای رسیدن به این حق مسلم تر زندگی در دوران مدرن
باشد؟ حالا نقض غرض شده است اساسی!
آقایانی که قرار است روزی جام زهری
بنوشند و بپذیرند توقف تعلیق را، لااقل روزی به این بیاندیشند که همه
چیزشان را نگرفته باشند، اعتماد مردم میهنشان را از دست نداده باشند، و
حداقل چیزی در این معامله بر سر حقوق کسب کنند! اخبار که پر شده از
مانورها و تهدیدهای اسراییلی و آمریکایی و اروپایی! اصلا شاید خیلی ما مهم
هستیم و اقتدارمان چنین حکم می کند!
اما آخر به چه کارمان می آید حقوقی که اصلی ترین، انسانی ترین و پایه ای ترین حقوقمان را از ما سلب می کند!
به راستی حق مسلم ما چیست؟؟؟
+
نوشته شده در دوشنبه سوم تیر 1387ساعت 5:0 توسط خالق
|
تقریبا یک سال به انتخابات آتی ریاست جمهوری باقی مانده است و مردم
توقعات و نظرات خود را به طرق مختلف به گوش مسئولان میرسانند. در این نظر
سنجی که در دو قسمت تهیه شده است شما میتوانید یک گزینه در هر یک را
انتخاب نمائید.
نظر سنجی اول نشانگر خواسته مردم از دولت میباشد. مردم از رئیس جمهور آینده خود چه چیزی را انتظار دارند؟
در نظر سنجی دوم افرادی که احتمال کاندید شدن آنها و یا افراد همسو با تفکرات آنها بیستر است در لیست قرار داده شده است
برای شرکت در این نظر سنجی بر روی لینک زیر کلیک کنید
" آب نداریم - برق نداریم - گاز هم جدا " و دیگر هیچ ....
عصر ايران - پيش از اينکه بحران قطعي مکرر برق گريبان مردم را بگيرد وزير نيرو ، به گونه ايي ديگر سخن گفت امروز طور ديگر!
به
گزارش عصرایران ، پرويز فتاح سال گذشته در سفر به اروميه گفته بود: اراده
دولت براي توسعه صادرات انرژي برق به کشور هاي همسايه جدي است چرا که نسبت
به صادرات نفت و گاز ، ارزش افزود بالاتري دارد.
او همچنين از
تفاهم نامه جديد ايران و ترکيه خبر داده و گفته بود: مطابق اين تفاهم نامه
، حدود شش هزار مگاوات برق به اين کشور از طريق استان آذربايجان غربي
"صادر" مي شود که در سال اول ترکيه خواهان هزار مگاوات برق است . (و این در حالی است که در صورت راه اندازی نیروگاه اتمی بوشهر فقط 1000 مگا وات برق وارد شبکه سراسری می شود که تنها 500 مگا وات آن به مصرف استان بوشهر می رسد)
اما
امروز که سوء مديريت انرژي در کشور ، قطعي هاي روزانه برق را باعث و صداي
اعتراض مردم را بلند کرده است ، وزير نيرو ، که تا ديروز از صادرات برق و
ارزش افزوده آن و عزم دولت از اين عرصه سخن مي گفت ، با فراموش کردن همه
گفته هاي خويش چنين گفت که ايران اصلاً صادرات يکسويه برق ندارد و درست به
همان ميزان صادرات ، واردات برق داريم و تراز صادرات برق و واردات در حد
صفر است و ... .
او که قبلاً از ارزش افزوده بالاي برق و سودي که
از اين رهگذر نصيب کشور مي شود سخن گفته بود ، اکنون مي گويد :با کشور
هايي که با آنها برق را رد و بدل ميکنيم ,هيچ تبادل پولي نداريم .
فتاح
که سال گذشته تفاهم نامه همکاري بين ايران و ترکيه براي "صدور" برق را به
عنوان دستاورد وزارت نيرو به رخ رسانه ها کشيده بود، اينک ، آن سخن را نيز
فراموش کرده و مدعي است : ما به ترکيه صادرات نداريم ، فقط برق ترکمنستان
را به ترکيه "ترانزيت" مي کنیم!
مقايسه سخنان اخير وزير نيرو که
واحد مرکزي خبر آن را گزارش کرده ، با ادعاهاي سال گذشته وي که در روزنامه
رسالت چاپ شده است، نشان ميدهد عدم احترام به شعور مردم ،در قاموس برخي
مسوولان ، جايگاه ويژه اي دارد!
فتاح، تا ديروز دم از صادرات برق و
موفقيت هاي وزارتخانه اش در اين باب و اين که چه سودي نصيب کشور مي شود مي
زند ولي امروز که مردم به استناد همان حرفها مي گويند "وقتي خودمان نياز
داريم ، صادرات چرا؟!" به راحتي پاسخ مي دهد که ما صادرات نداريم ! همه
چيز در حد صفر است و پولی هم ردو بدل نمي شود؟
به راستي چگونه
است وقتي سخن از فعاليت هاي يک وزارتخانه مي شود ، وزير در تبيين
شاهکارهاي وزارتخانه اش دم از صادرات مي زند و با افتخار از تفاهم نامه
صدور برق به ترکيه سخن مي گويد ولي وقتي بحران برق فراگير مي شود ، آن همه
ادعاهاي صادراتي را "صفر" مي نامد و حتي "صادرات" برق به ترکيه را نيز به
" ترانزيت" تقليل مي دهد؟! صادرات کجا و ترانزیت کجا؟!
اين تناقضات يعني چه آقاي فتاح؟!
اگر
نمي دانيد، بدانيد که در عصر رسانه ، حتي اگر حافظه ها را هم ناديده
بگيريم ، چيزي به نام "آرشيو" وجود دارد که مي تواند به راحتي چند کليک ،
تناقضات گفتاري را آشکار کند و نقاب از چهره مسوولاني بردارد که با مردم
روراست نيستند.
اما گذشته از اظهارات متناقض وزير درباره صادرات
برق ، توجيهات جديد او در باب قطعي هاي مکرر برق نيز بسيار نا اميد کننده
است و در واقع اعترافي به بي تدبيري وزارت نيروست .
به خبر زير که واحد مرکزي خبر ، امروزآن را منتشر کرده است دقت کنيد: " وزير نيرو گفت: به مردم کشورمان اطمينان مي دهيم که تمام صنعت برق امسال براي جلوگيري از کمبود برق و خاموشي ها بسيج شده است.
پرويز
فتاح که پس از جلسه هيئت دولت با خبرنگاران سخن مي گفت، افزود: وزارت نيرو
سرگرم عقد قراردادهايي با بخش خصوصي است تا از ابزارها و توانايي هاي اين
بخش براي افزايش توليد برق استفاده کند.
وي همچنين گفت: در حال حاضر در صنعت برق هيچ ظرفيت معطلي نداريم و روند افزايش توليد همچنان ادامه دارد."
جالب
است ! وزير نيرو ، درست در ميانه بحران برق و قطعي هاي مکرر ، مژده مي دهد
که سرگرم عقد قراردادهايي با بخش خصوصي است تا از ابزارها و توانايي هاي
اين بخش براي افزايش توليد برق استفاده کند.
اين سخن نشان مي دهد
که "آينده نگري" عنصر مفقود شده وزارت نيروست وگرنه ، به جاي امروز که
مردم با قطعي هاي مکرر برق مواجه و در عذاب اند، مي بايست از مدت ها قبل ،
به فکر افزايش توليد مي افتادند و قراردادهاي ادعايي خود با بخش خصوصی را
منعقد می کردند نه اینکه حالا که قطعی برق داد مردم را در آورده است ، به
یادشان بیفتد که باید تولید را افزایش دهند!
وزیر نیرو همچنین ادعا
می کند:"در صنعت برق هيچ ظرفيت معطلي نداريم " و در همين حال مي گويد:
"روند افزايش توليد همچنان ادامه دارد." و "وزارت نيرو سرگرم عقد
قراردادهايي با بخش خصوصي است تا از ابزارها و توانايي هاي اين بخش براي
افزايش توليد برق استفاده کند" ؛ آيا اين دو جمله اخير ناقض ادعاي اوليه
وزير نيست و نشان نمي دهد که برخلاف ادعاي وي که "در صنعت برق هيچ ظرفيت
معطلي نداريم" ، کلي ظرفيت خالي در اين بخش داريم که روند توليد - به قول
وزير- رو به افزايش است و تازه ، بخش خصوصي هم مي تواند به اين پروسه کمک
کند؟!
اين تناقضات و سوء تدبيرها ، حاکي از آن است که ريشه اصلي
قطعي هاي مکرر برق ، نه خشکسالي است و نه توطئه آمريکا و استکبار جهاني،
بلکه وقتي "آينده نگري" جاي خود را به تکرار ماجراي "نوشدارو بعد از مرگ
سهراب" بدهد و روزمرگي ها بر مجموعه اي حاکم شود ، وضعيت همين مي شود که
هست و اگر غير از اين بود ، جاي تعجب داشت .
قلعه حيواناتنام كتابي نوشته جورج اُرول است. اثري جالب كه هرگز از خواندنش سير
نميشوم.اين كتابروايتگر داستان يك انقلاب است كه حيوانات يك مزرعه به
پيشنهاد يك حيوانپير و فرزانه عليه انسانها كه از آنها
بيگاري ميكشند انجام ميدهند.آنها پساز انقلاب با دلسوزي براي
مزرعه خود كار ميكنند و حتي در جنگي كه بين آنهاو انسانها صورت
ميگيرد برنده ميشوند.
اما پس از مدتي بين سران و حيوانات
باهوشتر اختلاف ميافتد و در اينميان حيوان باهوشتر توسط يكي
ديگر از حيوانات باهوش اما قلدر از مزرعهرانده ميشود و آن خوك
قلدر رئيس حيوانات ديگر مي شود و هر روز نيز زورگوتر ميشود ولي بازهم حيوانات
به خاطر آنكه مزرعه خودشان است كار ميكنند.كمكم حيوان زورگو و
خوكها تحت عنوان آينكه از ديگران باهوشتر هستند و بيشترميفهمند و بايد
ديگران را رهبري كنند شرايط ويژه اي براي خود قائل ميشوندو حتي خانه انسانها
را محل زندگي خود ميكنند. سالها پس از اين انقلابوضعيت حيوانات حتي از
روز هاي قبل از انقلاب نيز بدتر ميشود اما يك خوكديگر با خواندن چندين
آمار به مقايسه آن با قبل از انقلاب به آنها ميگويدكه وضعشان خيلي بهتر
شده است.آنها كه قديمتر بودند كم كم به اين نتيجهميرسند كه آنها از
روزهاي قبل از انقلاب بيشتر كار ميكنند ولي كمتر غذاميخورند و در نهايت
شبي ميرسد كه حيوانات دزدكي به محل زندگي خوكها ميروندو مي بينند كه آنها
با انسانها در حال صحبت هستند و انسانها به خوكهاميگويند كه رهبري شما
خوكها بايد سرمشق ديگر مزارع باشد براي ما بسيارجالب است كه ميبينم
شما از حيوانات بيشتر كار ميكشيد و حتي آنها را مجبورميكنديد روزهاي تعطيل
هم كار كنند و از همه مزارع نيز به آنها كمتر غذاميدهيد و خلاصه اينكه
مدتي بعد بين خوكها و انسانها دعوا ميشود و حيواناتهرچه تلاش ميكنند
ديگر نمي توانند بين خوكها و انسانها تفاوتي قائل شوند
این رمان در طول جنگ جهانی دوم نوشته شد و در سال 1945 میلادی منتشر شد، ولی در اواخر دهه 1950 میلادی محبوب شد. معروفترین جمله این کتاب «همه حیوانات باهم مساویند، اما برخی مساوی ترند» است.در زبان انگلیسی به عنوان ضرب المثل وارد شدهاست.
عجیب است که مطالب اين كتاب كه شصت سال
پيش نوشته شده چطور اينقدر با مسائل امروز جور در میاد. وقتی این کتاب 100 صفحه ای رو می خونی همش به این فکر می کنی
که تو جز کدوم دسته از اون شخصیت های داستان هستی یا اینکه دیگران جز کدوم دسته هستند.
اگه این کتاب رو تا حالا نخوندید توصیه
می کنم که حتما اون رو از لینک زیر دانلود کنید و بعد از خوندن این کتاب نظرتون رو
در مورد داستان و شخصیت های این کتاب برای بقیه دوستان هم بنویسید.
بهار بهترين بهانه براي آغاز وآغاز بهترين بهانه براي زيستن
آغاز بهار بر شما مبارک
سال
7030 میترایی آریایی، 3746 زرتشتی و 1387 خورشیدی. اگرچه
پیامبر(ص) 1387سال پیش هجرت کردند ولی سرزمین آریایی من 5645 سال پیش از آن
نوروز را جشن می گرفت و 2361 سال پیش از آن مردمان این دیار، خدای را
ستایش می کردند و کوروش 1182 سال پیش از آن دوستی را در جهان گسترانید. پیشینه سرزمین من بسی بیشتر از 1387 سال می باشد. بر سرزمین خود ببالید.
+
نوشته شده در دوشنبه پنجم فروردین 1387ساعت 16:45 توسط خالق
|