تا زبان فارسي هست موسيقي هم هست

تو اگر در تپش باغ خدا را دیدی * همتی کن و بگو ماهی ها * حوضشان بی آب است


(عصرایران- در اولین روز اعلام بهترین های کاروان های ورزشکار حاضر در مسابقات المپیک 2008 چین، تیم ملی جمهوری اسلامی ایران به عنوان دارنده خوش رنگ ترین لباس در میان دیگر حاضرین معرفی شد.
به گزارش روزنامه "چاینا دیلی" چاپ چین، ورزشکاران ایران با ترکیب لباس های رسمی سبز کم رنگ و سفید، ترکیبی از رنگ های صلح و پویندگی را به تن کرده بودند.)
البته من فکر می کنم رنگ مدالهاشون مهمتر از رنگ لباساشون باشه
ولی متأسفانه یه خبر دیگه هم جایی دیگه خوندم که آدم واقعا می مونه که چی بگه:
علمالهدي(امام جمعه مشهد): متاسفم از اینکه یک زن پرچمدار ایران در المپیک است!


نفر سمت راست گوشه، ابوالحسن بنی صدر است. او که با 11 میلیون رای نخستین رئیس جمهور ایران شده بود، با جمله تاریخی آیت الله خمینی در 25 خرداد 60:" 35 میلیون نفر بگویند بله، من میگویم نه." کنار زده شد. 7 تن از مشاورانش اعدام شدند، هزاران تن از هوادارنش به زندان رفتند و خودش رهسپار تبعید شد.
درست بالای سر آقای خمینی، مرد روحانی با عمامه سفید آیت الله
لاهوتی است. او که از زندانیان با سابقه قبل از انقلاب به همراه منتظری و طالقانی
بود، بعد از پیروزی انقلاب از سرسخت ترین هواداران رئیس جمهور بنی صدر، به شمار
میرفت. به فاصله 2 ماه پس از کنار زدن بنی صدر توسط لاجوردی به زندان اوین برده شد
و اعدام شد. جمله معروف او خطاب به سران حزب جمهوری(آقایان بهشتی،خامنه ای و رفسنجانی)
این بود: "مردم انقلاب نکردند تا من وشما بر آنها حکومت کنیم . اگر قرار بود
با چماق و زورگویی بتوانند حکومت کنند قبل از شما آریامهر بود.حاکمیت تک حزبی است
که صدای پای فاشیزم را به گوش میرساند. وای به حال آن انقلابی که 8 درصد به 80
درصد حکومت کنند. اگر زور میتوانست آدم را جای خودش بنشاند، پیش از شما زورمند تر
از شما بودند. شما جز اینکه خفقان ایجاد کنید و برای مردم مشکل درست کنید کار
دیگری نمیکنید."( روزنامه انقلاب اسلامی، ۲۲ فروردین ۱۳۶۰- انقلاب اسلامی،
۸آذر ۱۳۵۹)
نفرایستاده میان آیت الله مطهری و لاهوتی، صادق قطب زاده
است. او که به همراه ابراهیم یزدی و بنی صدر راه انقلاب را در پاریس هموار کرده
بود، 24 شهریور 1361، به اتهام توطئه انفجار جماران، زندانی و اعدام شد. آیت الله
منتظری بعدها در خاطراتش نوشت:"بعدا شنيدم آقاي حاج احمد آقا در زندان سراغ
آقاي قطب زاده رفته و به او گفته است شما مصلحتا اين مطالب را بگوييد و اقرار كنيد
و بعد امام شمارا عفو ميكنند، ولي او را اعدام كردند. بعدها
از طريق موثقي شنيدم كه جريان ريختن مواد منفجره در چاه نزديك محل سكونت مرحوم
امام بكلي جعلي است و واقعيت نداشته است."(خاطرات آیت الله منتظری،ج۱،ص۴۸۵)
قطب زاده دردادگاه پرسيده بود:"روشنفکران و روحانيانی که بنيادگذار
انقلاب بودند کجا هستند؟ آيا حتی يک تن از آنها در کاری هست؟ اينها که امروز بر
کارند در جريان انقلاب چه می کردند؟"(ایستاده بر آرمان،ص ۲۷)
آن که در کنار بنی صدر ایستاده، صادق طباطبایی است.
سخنگوی دولت مهندس بازرگان بود. بعد به بازرگان پشت کرد و به صف حکومتی ها پیوست.در سال 61 به دلیل قاچاق 3.75 پوند تریاک توسط پلیس آلمان دستگیر و در دادگاه دوسلدورف به 3 سال زندان محکوم شد.( پس از بحران،خاطرات هاشمی رفسنجانی،صص ۳۵۹،۴۱۱،۴۱۹) با پادرمیانی وزیرخارجه آلمان و مصونیت سیاسی به عنوان عنصر نامطلوب از آن کشور اخراج شد. او همچنان به حمایت از جمهوری اسلامی ادامه میدهد.
منبع نقل قول ها : کتاب ایستاده بر آرمان، روایت فروپاشی یک انقلاب، علی غریب، انتشارات
انقلاب اسلامی، دی ماه 85
خب الحمد الله چهارساعتی برقمان می رود و چه خوش نشسته ایم که برقمان بیشتر نمی رود! و چقدر هر روز فشار زندگی بر دوشمان است. اصلا زندگی شده است یک بار، که وزنش زیاد است. حالا برای هرکسی یک وزنی دارد و گرده های نحیف مردم این مرز و بوم را به سختی انداخته. چقدر شانه خم شده می بینیم این روزها، که نمی کشند زیر فشار روز افزون مسایل و مشکلات اقتصادی! اینقدر فشار هست که دیگر چه فرقی می کند ساعاتی که قرار است سر بر بالش بگذاریم، زیر باد کولر باشد در این گرمای شدید و یا اینکه چراغی روشن باشد!
توان از کف دادن های مردم هم میهنم را از ابتدای سال هر روز ه می بینم. صبورند که گاز ندارند، صبورند که برقشان جیره بندی می شود و آبشان با فاضلاب مخلوط می گردد ، صبورند که دم نمی زنند. تنها با اندک لبخندی زهر آمارهای در هم ریخته و نا صحیح دولتیان را جواب می دهند که چقدر صبورند و …!
مگر حقوق اساسیشان چه بوده است. حق بهره مندی از مسکن مناسب، حداقل از خوراک، بهداشت و بهره وری از تحصیل!
مسکن که چنین است و چنان و هر روز سقفش بر سر اجاره نشین ها کوتاه می شود و فشار ش بیشتر! خوراک هم که آنقدر معلوم است که از گرانی گوجه فرنگی اش لطیفه ها ساخته اند. بهداشت هم که خدا نکند دراین وانفسا سلامتی از کف دهی که خدمات نامناسب بیمارستان های دولتی چنین است و پزشکان خصوصی نیز حق ویزیتشان چنان است. رسما بابت یک فقره رجوع به پزشک متخصص بالای ۱۲ هزار تومان می پردازند و تازه می گویند خدمات پزشکی ارزان است! تحصیل هم که نمادی شده از بی عدالتی و نداشتن فرصت های برابر که اگر قرار باشد سالیانه دو یا سه میلیون به مدسه فرزندان پرداخت، دیگر چه می ماند و …! این حقوق اولیه مان است که شاخص توسعه انسانی است و چقدر در حال تغییر است! راست می گویند مردم، که در زمان جنگ هم فشار بدین حد بر دوششان نبوده!
حالا چه انتظاری است که بیایند و بگویند چرا گاز ندارند؟ یا چرا برقمان می رود؟ نیروگاه هایمان نمی کشد و از مدار خارج می شود در این اوضاع، و می گویند بارندگی کم است و در بخش برق آبی مشکل داریم! تاسیساتمان پاسخگو نیست و نمی کشد و ما برنامه ریزی نداریم ! کما اینکه در گاز هم نکشیدیم و برنامه نداشتیم. و چقدر راحت قصور برنامه نداشته مان را به گردن طبیعت خاموش می اندازیم. یکبار سرمای بالا، یکبار بارندگی کم و خدا می داند بارهای بعد سراغ چه می رویم؟! خدا وکیلی اگر نیروگاه هسته ای هم داشته باشیم چه کسی تضمین می کند که نشود مثل همین هایی که از جنس دیگرش داریم؟ اصلا مگر قرار نیست هسته بیاید تا ما منور شویم و برقمان را از ان بگیریم؟ خب پس چرا آمدن آن انرژی اینچنین فشار آورده که تحریممان می کنند و نمی توانیم نیروگاه های موجودمان را هم نگاه داریم؟ اصلا آیا حق مسلم ماست که برق داشته باشیم یا انرژی هسته ای؟ مگر قرار نبود آن حق مسلم برای رسیدن به این حق مسلم تر زندگی در دوران مدرن باشد؟ حالا نقض غرض شده است اساسی!
آقایانی که قرار است روزی جام زهری
بنوشند و بپذیرند توقف تعلیق را، لااقل روزی به این بیاندیشند که همه
چیزشان را نگرفته باشند، اعتماد مردم میهنشان را از دست نداده باشند، و
حداقل چیزی در این معامله بر سر حقوق کسب کنند! اخبار که پر شده از
مانورها و تهدیدهای اسراییلی و آمریکایی و اروپایی! اصلا شاید خیلی ما مهم
هستیم و اقتدارمان چنین حکم می کند!
اما آخر به چه کارمان می آید حقوقی که اصلی ترین، انسانی ترین و پایه ای ترین حقوقمان را از ما سلب می کند!
به راستی حق مسلم ما چیست؟؟؟
تقریبا یک سال به انتخابات آتی ریاست جمهوری باقی مانده است و مردم توقعات و نظرات خود را به طرق مختلف به گوش مسئولان میرسانند. در این نظر سنجی که در دو قسمت تهیه شده است شما میتوانید یک گزینه در هر یک را انتخاب نمائید.
نظر سنجی اول نشانگر خواسته مردم از دولت میباشد. مردم از رئیس جمهور آینده خود چه چیزی را انتظار دارند؟
در نظر سنجی دوم افرادی که احتمال کاندید شدن آنها و یا افراد همسو با تفکرات آنها بیستر است در لیست قرار داده شده است
برنامه روزانه ملتهای
مختلف به شرح زير اعلام می شود :
امريکا : 8 ساعت کار ، 8 ساعت
استراحت ، 2 ساعت ماندن در ترافيک ، 2 ساعت تفريح ناسالم ، 2 ساعت تماشای
تلويزيون ، 2 ساعت کار با اينترنت
فرانسه : 8 ساعت کار ، 6 ساعت
استراحت ، 2 ساعت قدم زدن در خيابان ، 4 ساعت کتاب خواندن ، 2 ساعت حرف زدن عليه
تلويزيون ، 2 ساعت خنديدن
ايتاليا : 4 ساعت کار ، 8 ساعت خواب ، 4 ساعت غذا خوردن ، 6 ساعت حرف زدن ، 2 ساعت خيابان گردی
آلمان : 8 ساعت کار ، 8 ساعت
خواب ، 2 ساعت اضافه کار ، 2 ساعت تماشای مسابقات تلويزِيونی ، 2 ساعت مطالعه ، 2
ساعت فکر کردن به خودکشی
کوبا : 8 ساعت کار ، 8 ساعت
تفريح ، 4 ساعت خواب ، 4 ساعت گوش کردن به سخنرانی کاسترو
عربستان سعودی : 8 ساعت تفريح
همراه با کار ، 6 ساعت تفريح همراه با خريد در خيابان ، 10 ساعت خواب
مصر : 4 ساعت کار ، 8 ساعت
خواب ، 8 ساعت کشيدن قليان ، 2 ساعت گوش کردن به ام کلثوم ، 2 ساعت حرف زدن در
مورد گذشته
هندوستان : 8 ساعت جستجوی کار ، 6
ساعت خواب ، 6 ساعت تماشای فيلم ، 2 ساعت جستجو برای محل خواب ، 2 ساعت برای رد
شدن از خيابان
پاکستان : 4 ساعت کار غير مجاز ،
8 ساعت خواب در حين کودتا ، 8 ساعت اعتراض عليه کودتا ، 4 ساعت فرا ر از دست پليس


قلعه حيوانات نام كتابي نوشته جورج اُرول است. اثري جالب كه هرگز از خواندنش سير
نميشوم.اين كتاب
روايتگر داستان يك انقلاب است كه حيوانات يك مزرعه به
پيشنهاد يك حيوان پير و فرزانه عليه انسانها كه از آنها
بيگاري ميكشند انجام ميدهند.آنها پس از انقلاب با دلسوزي براي
مزرعه خود كار ميكنند و حتي در جنگي كه بين آنها و انسانها صورت
ميگيرد برنده ميشوند.
اما پس از مدتي بين سران و حيوانات
باهوشتر اختلاف ميافتد و در اين ميان حيوان باهوشتر توسط يكي
ديگر از حيوانات باهوش اما قلدر از مزرعه رانده ميشود و آن خوك
قلدر رئيس حيوانات ديگر مي شود و هر روز نيز زورگو تر ميشود ولي بازهم حيوانات
به خاطر آنكه مزرعه خودشان است كار ميكنند.كم كم حيوان زورگو و
خوكها تحت عنوان آينكه از ديگران باهوشتر هستند و بيشتر ميفهمند و بايد
ديگران را رهبري كنند شرايط ويژه اي براي خود قائل ميشوند و حتي خانه انسانها
را محل زندگي خود ميكنند.
سالها پس از اين انقلاب وضعيت حيوانات حتي از
روز هاي قبل از انقلاب نيز بدتر ميشود اما يك خوك ديگر با خواندن چندين
آمار به مقايسه آن با قبل از انقلاب به آنها ميگويد كه وضعشان خيلي بهتر
شده است.آنها كه قديمتر بودند كم كم به اين نتيجه ميرسند كه آنها از
روزهاي قبل از انقلاب بيشتر كار ميكنند ولي كمتر غذا ميخورند و در نهايت
شبي ميرسد كه حيوانات دزدكي به محل زندگي خوكها ميروند و مي بينند كه آنها
با انسانها در حال صحبت هستند و انسانها به خوكها ميگويند كه رهبري شما
خوكها بايد سرمشق ديگر مزارع باشد براي ما بسيار جالب است كه ميبينم
شما از حيوانات بيشتر كار ميكشيد و حتي آنها را مجبور ميكنديد روزهاي تعطيل
هم كار كنند و از همه مزارع نيز به آنها كمتر غذا ميدهيد و خلاصه اينكه
مدتي بعد بين خوكها و انسانها دعوا ميشود و حيوانات هرچه تلاش ميكنند
ديگر نمي توانند بين خوكها و انسانها تفاوتي قائل شوند
وقتی این کتاب 100 صفحه ای رو می خونی همش به این فکر می کنی
که تو جز کدوم دسته از اون شخصیت های داستان هستی یا اینکه دیگران جز کدوم دسته هستند.
نسخه PDF

از شما ایرانیان خواهش میکنم که این دو لینک را در وبلاگ خود ثبت کنید تا دیگر هیچ عربی به خود اجازه ندهد که کلمه الخليج العربي را بکار ببرد .
دوستان گرامی لطفا دو لینک خليج العربي ("ی" ها بايد عربی باشد)و Arabian gulf را جایی در وبلاگ خود ثبت کنید تا کسانی که این دو کلمه را جستو جو میکنند بفهمند که :
خلیج فارس، خلیجعرب نخواهد شد وگر که هرچه عرب را در آن بخیسانیم!
برای اینکه شما هم بدانید چه خبر است به لینک های زیر مراجعه کنید
این دو لینک که دیدید توسط یک جوان ایرانی ایجاد شده یعنی اگر کسی کلمه Arabian gulf را در گوگل جستوجو کند ۳ لینک ابتدایی که توسط گوگل لیست می شود همین لینک ها می باشد. با قرار دادن این لینک ها در وبلاگ خود باعث میشوید کسانی که این کلمه را در گوگل جستوجو میکنند مجبور شوند از کلمه Persian Gulf استفاده کنند.



يکي از آيينهاي نوروزي امروز - که بايستي آميزه اي از چند رسم متفاوت باشد
- " مراسم چهارشنبه سوري " است که در برخي از شهرها آن را چهارشنبه آخر
سال گويند. دربارهً چهارشنبه سوري، کتاب ها و سندهاي تاريخي، مطلبي يا
اشاره اي نمي يابيم و تنها در اين قرن اخير، يا دقيق تر، در اين نيم قرن اخير است
که مقاله ها و پژوهشهاي متعددي در اين باره منتشر شده و يا در نوشته هاي مربوط به
نوروز به چهارشنبه سوري نيز پرداخته اند.
برگزاري چهارشنبه سوري، که در همهً شهرها و روستاهاي ايران سراغ
داريم، بدين صورت است که شب آخرين چهارشنبهً سال ( يعني نزديک غروب آفتاب روز سه
شنبه )، بيرون از خانه، جلو در، در فضايي مناسب، آتشي مي افروزند، و اهل خانه، زن
و مرد و کودک از روي آتش مي پرند و با گفتن : " زردي من از تو، سرخي تو از من
"، بيماري ها و ناراحتي ها و نگراني هاي سال کهنه را به آتش مي سپارند، تا
سال نو را با آسودگي و شادي آغاز کنند. تا زماني که از ظرف هاي سفالين چون، کاسه و
بشقاب و کوزه، در خانه استفاده مي شد، پس از خانه تکاني، کوزهً کهنه اي از پشت بام
خانه به کوچه مي انداختند؛ کوزه اي که در آن آب و چند سکه ريخته بودند. اسفند دود
کردن و آجيل خودرن، فال گرفتن، " فال گوش " ( در کوي و گذر به حرف
عابران گوش دادن و از مضمون آن ها براي نيت خود تفاًول زدن. ) و " قاشق
زني " ( معمولا زنان روي خود را مي پوشانند و با قاشق، يا کليد به خانه ها در
مي زنند، صاحب خانه شيريني، ميوه و يا پول در ظرف آنها مي گذارد. ) نيز از باورها
و رسم هايي است که به ويژه در بين نوجوانان، هنوز به کلي فراموش نشده است؛ و اين
رسم ها و باورها در شهرهاي مختلف با يکديگر متفاوت اند.
نوشتاری از مدیر مسئول هفته نامه اتحاد جنوب
سالروز پیروزی انقلاب اسلامی بهانه ای است تا هرکس
به فراخور بضاعت و
باورهای خود به ارزش ها و دستاوردهای این انقلاب باشکوه
بپردازد و البته نیم نگاهی به آفت ها و عبرت های این رویداد
تاریخی داشته باشد.
از دستاوردهای انقلاب اسلامی احیای دوباره دین اسلام در این مرز و بوم، نجات از استبداد شاهنشاهی و عزت و
استقلال را می توان نام برد. آزادی و مردم سالاری دینی(جمهوری اسلامی) از دیگر مطالبات مردم بود که تا حدودی تحقق یافت و البته انتظار مردم بیش از این
حد است. دستاوردهای این انقلاب گران سنگ محدود به آنچه گفته شد نمی باشد و مردم عزیز خود بهتر می دانند؛ آنچه در این یادداشت کوتاه می خواهم اشاره
ای به آن داشته باشم. آفت هایی است که این انقلاب را تهدید می کند و عبرت هایی است که نباید فراموش شوند! از جمله آفت ها کمرنگ شدن ارزش هایی هستند
که اوایل انقلاب خیلی پررنگ بودند؛ اخلاص، صمیمیت و برادری! متأسفانه امروز جز برای اقلیتی این ارزش ها مرده است یا لااقل کم جان و کم رمق شده
است. تظاهر و ریاکاری چون موریانه اساس اعتقادات مردم را خورده و می خورد. خیلی از مردم آن نیستند که هستند! آن هستند که مسؤولان جامعه می
خواهند باشند! و زمانی که خودشان هستند آن هستند که هستند! تفاوت چهره درون و برون به خصوص برای آنانکه نان و نامشان در گرو چهره برو نشان است. بسیار
زیاد است و این آفتی است که ایمان مردم را هدف قرار داده است. از آفت های دیگر انقلاب اینکه امروز برای گرفتن پستی ناچیز هزار و یک واسطه و
پارتی به راه می افتند تا آقایی مدیرکل شود یا مدیر جزء! هزار و یک معامله پشت پرده می شود تا پستی به یک فرد برسد. ولی آن ها که اوایل انقلاب را درک
کرده اند می دانند دقیقاً اوضاع بر عکس حالا بود. کسی زیر بار مسؤولیت اداری و اجرایی نمی رفت. هزار و یک واسطه موجه باید نزد فرد می رفتند تا
با اصرار به او می قبولاندند که پذیرفتن این مسؤولیت امروز تکلیف شرعی است تا اینکه فرد راضی می شد مسؤولیت را قبول کند.
دیروز کسی برای پستش مدیون کسی نبود ولی امروز
وقتی عالی جناب به پست رسید، باید دیونش را به واسطه هایی که ابلاغ مدیریت برایش گرفته اند ادا کند.
باب میل آنها عمل کند، عزل کند و نصب نماید. حق و
ناحق نماید، قانون را به نفع دوستان هم باندی خود تفسیر کند و یا حتی زیر پا بگذارد و الا خودش عزل می شود و مهره ای دیگر....
چند قورباغه
از جنگلی عبور می کردند که ناگهان دو تا از آنها به داخل گودال عمیقی افتادند .
بقیه ی قورباغه ها در کنار گودال جمع شدند و وقتی دیدند که گودال چه قدر عمیق است
به دو قورباغه ی دیگر گفتند که دیگر چاره ای نیست . شما به زودی خواهید مرد .
دو قورباغه
این حرفها را نادیده گرفتند و با تمام توانشان کوشیدند که از گودال بیرون بپرند .
اما قورباغه های دیگر دائما به آنها می گفتند که دست از تلاش بردارید ، چون نمی
توانید از گودال خارج شوید ، به زودی خواهید مرد.
بالاخره یکی از دو قورباغه تسلیم گفته های دیگر قورباغه ها شد و دست از تلاش
برداشت او بی درنگ به ته گودال پرتاب شد و مرد.
اما قورباغه ی دیگر با حدکثر توانش برای بیرون آمدن از گودال تلاش می کرد . بقیه ی
قورباغه ها فریاد می زدند که دست از تلاش بردار ، اما او با توان بیشتری تلاش کرد
و بالاخره از گودال خارج شد
وقتی از
گودال بیرون آمد، بقیه قورباغه ها از او پرسیدند : مگر تو حرفهای ما را نشنیدی
؟
معلوم شد که
قورباغه ناشنواست ، در واقع او در تمام مدت فکر می کرده که دیگران او را تشویق می
کنند

من زندگی را دوست دارم،
ولی از زندگی دوباره می ترسم !
دین را دوست دارم،
ولی از روحانیها می ترسم !
قانون را دوست دارم،
ولی از پاسبان ها می ترسم !
عشق را دوست دارم،
ولی از زن ها می ترسم !
کودکان را دوست دارم،
ولی از آئینه می ترسم !
سلام را دوست دارم،
ولی از زبانم می ترسم !
من می ترسم، پس هستم.
"حسین پناهی" http://www.hoseinpanahi.com

عصر ایران- یک روز پس از
ترور "عماد مغنیه" فرمانده ارشد نظامی حزب الله لبنان
در سوریه، رسانه های غربی سعی دارند با سوء استفاده از این حادثه ادعاهای جدیدی
علیه ایران مطرح سازند.
به گزارش عصر ایران (asriran.com) پایگاه خبری نیوزمکس در گزارشی کوشید مغنیه و ایران را به همکاری با عوامل حادثه تروریستی 11 سپتامبر متهم کند!
این پایگاه آمریکایی از
مغنیه به عنوان مغز متفکر یک رشته حملات بمب گذاری علیه مواضع آمریکا و اسرائیل
در دهه های 1980 و 1990 با همکاری دولت وقت ایران یاد کرد و نوشت: "قبل از
حملات 11
سپتامبر پلیس فدرال آمریکا (FBI) نام مغنیه را به اتهام
مشارکت در بمب گذاری سفارت آمریکا در بیروت طی دهه 1980 و نیز مشارکت
در بمب گذاری مرکز یهودیان آرژانتین (آیما) طی دهه 1990 در لیست افراد تحت تعقیب
خود قرار داد."
به ادعای این گزارش نام مغنیه در اسناد فوق محرمانه آژانس امنیت ملی آمریکا که در
اختیار کمیسیون
ویژه 11 سپتامبر قرار گرفت نیز به چشم می خورد.
این اسناد مدعی است:
"مغنیه
در فاصله اکتبر 2000 تا فوریه 2001 با چند پرواز «ایران ایر»
از دمشق به تهران سفر کرد
و این هواپیماها حامل افرادی بودند که بعدا در سپتامبر 2001 به برج های دوقلوی آمریکا در نیویورک حمله کردند."
نیوزمکس نوشت: "در
گزارش کمیسیون 11 سپتامبر از مغنیه صرفا به عنوان عامل ارشد
حزب الله نام برده شده اما به ادعای منابع آگاه مغنیه شخصی است که
هواپیماربایان القاعده و عاملان حادثه 11 سپتامبر را در سفر به ایران
مشایعت کرد!"
این پایگاه خبری در ادامه
ادعاهای خود به نقل از یک افسر سابق اطلاعاتی و تبعیدی ایران،
ساکن در آلمان، به تشریح آنچه نقش مغنیه در مشایعت عوامل
القاعده در سفر به ایران نامید، پرداخت.
این افسر سابق اطلاعاتی ایران در گفت و گو با نیوزمکس ادعا کرد: "مغنیه از جانب
تهران برای دیدار با هواپیماربایان ماموریت یافت اما هرگز از
هواپیمای حامل عوامل القاعده که به سوی تهران در پرواز بود پیاده نشد."
نیوزمکس همچنین در بخش دیگری
ادعا کرده
است: "پس از حادثه 11 سپتامبر مغنیه هرگز در انظار
عمومی ظاهر نشد و گفته می شود وی برای تغییر چهره خود چند بار
تحت عمل جراحی در ایران قرار گرفت."
ظاهرا شهادت این فرمانده
ارشد حزب الله به دست مزدوران اسرائیلی بهانه ای برای رسانه های غربی است تا بار دیگر هجمه اتهامات خود به سوی ایران و حزب الله را نشانه
روند و جالب اینجاست که آمریکا پس از حادثه 11 سپتامبر سلفی های ضد شیعی القاعده
را مسئول
این حادثه معرفی و به افغانستان لشکرکشی کرد.
اما اکنون رسانه های
آمریکایی
سعی دارند یک فرمانده شیعه ضد القاعده را به مشارکت در حادثه
11 سپتامبر متهم کنند.
گفتنی است سخنگوی وزارت خارجه کشورمان روز گذشته با محکوم کردن ترور عماد مغنیه، اسرائیل را به مشارکت در این حادثه تروریستی متهم کرد.

ملت
ايران از جلمه ملت هاي جهان است که از گذشته دور تا بحال زندگي و جهان بيني اش با شادي و جشن و پايکوبي پيوند مستحکمي داشته است و
شايد تنوع در پايکوبي و رقص هاي محلي ايران نمونه بارزي
از اين جهان بيني باشد.
ايران
و ايراني عليرغم آنکه
شيوه
ديگر در حفظ اين آيين ها تغييرات
فرهنگ
ايراني اين شاخه زخم خورده وليکن پايدار تمدن بزرگ ايران عليرغم آنکه در
ضربه
فرهنگي را مي توان تغييرات در فرهنگ دانست که سبب به وجود
آمدن سردرگمي و هيجان مي شود. خريد کاج هاي تزيين شده و
در شب
هاي کريسمس در بين اقشار مرفه ايراني به جاي پاسداشت شب هاي يلدا يکي از معضلات اين ضربه هاي فرهنگي است.
متاسفانه
چند سالي است که بعد از فراموشي آيين
ولنتاين
يا ولنتيوس نام کشيش مسيحي است که در زمان امپراطوري
ولنتيوس
به زندان مي افتد و خود نيز عاشق دختر
ولنتاين
داستاني است مثل شيرين و فرهاد، ليلي و مجنون يا وامق و
با
اين تفاسير آيا روز ولنتاين مي تواند جانشين سپندارمذگان شود
در
گاهشمار ايرانيان براي
روز
پنجم نيز سپندارمذ است، سپندارمذ لقب ملي زمين است، يعني
زشت
و زيبا را دوست دارد و همه را چون مادري مهربان در دامان خود
در اين
روز عشاق به همديگر هديه مي دادند حضور خود در
اين روز
را براي زندگي آينده شان به فال نيک مي گرفتند زنان به شوهران خود با عشق و